تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
تفسير جلالين يعنى جلال الدّين محلّى و جلال الدّين سيوطى مشهور گرديد . جلال الدّين محلّى سال 791 متولّد گرديد و منصب قضا را با آنكه بر او عرضه كردند نپذيرفت و به تدريس و تصنيف پرداخت و در سال 864 درگذشت و نيز محلّه نام قريه‌اى است در يمن و ندانستم حسين بن محمّد محلّى در شمار فقيهان و اصوليان شافعى و صاحب كتاب فتح البريّة على متن السخاويّة و متوفّى 1170 به كداميك از آن دو محلّه و يا محلهء ديگر منسوب است و چنان‌كه ياقوت حموى گفته محلّه نام چندين موضع است . حسين بن محمّد محلّى آنچه را كه تصنيف و يا تأليف كرد به خطّ خود مىنوشت و آن را مىفروخت و حتّى بر تعليم و تدريس اجرت مىگرفت و مىگفت : « من علم را ارزان نمىفروشم » .

محمودى :

لقب احمد بن حماد مروزى محمودى است در شمار اصحاب حضرت جواد عليه السّلام و لقب فرزندش ابو على محمّد بن احمد محمودى از اصحاب حضرت هادى عليه السّلام و اينان را ازاين‌جهت محمودى گفتند كه حضرت جواد عليه السّلام پس از مرگ پدر احمد بن حمّاد به او نوشت : « رضى اللّه عنه و عنك و هو عندنا على حالة محمودة و لا تبعد من تلك الحال ؛ يعنى خدا از او و از تو خشنود باد او نزد ما بر حالتى ستوده بود و تو از چنان حالت دور مباش » . و به همين سبب ايشان را محمودى گفتند .

محوّلى :

با حاى بىنقطه و تشديد و او منسوب است به محوّل وزان معظّم و آن نام محلّتى است در جنب محلّهء كرخ بغداد و از آن محلّه است ابو بكر محمّد بن خلف بن مرزبان بن هشام محوّلى آجرى صاحب تأليفات بسيار كه اكثر آنها حكايات و اشعار است و متوفّى 309 .

مخارق :

وزان منابر نام پدر حسين بن مخارق است از متقدّمان شيعه و صاحب كتاب التفسير و كتاب العلم .

مخبّل :

با تشديد باى تك نقطه‌دار به صيغهء اسم مفعول وزان معظّم به معنى شوريده و بىدل لقب ربيعة بن مالك است از تيرهء بنى شمّاس بن لأى ابن انف الناقه از شاعران عرب كه در بصره زيست و زبرقان بن بدر و خواهر او خليده را هجو كرد و چنان اتّفاق افتاد كه استخوانى از مخبّل شكست و خليده او را جا و مأوا داد و آن را شكسته‌بندى كرد تا خوب شد و مخبّل تا بهبود نيافت خليده را نشناخت و ازآن‌پس كه او را شناخت در بىمورد بودن هجايش گفت :
لقد ضلّ حلمى فى خليدة ضلّة * ساعتب نفسى بعدها و اتوب و اشهد و المستغفر اللّه انّنى * كذبت عليها و الهجاء كذوب
در وصف پيرى خود گفت :
فإن يك غصنى اصبح اليوم ذاويا * و غصنك من ماء الشباب رطيب فانّى على ظهرى حوان تركته * عريشا فيمشى فى الرجال دبيب و ما للعظام الراجفات من البلى * دواء و ما للركبتين طبيب
مخراق : بر وزن مفتاح نام نياى عزيز بن فضل ابن فضالة بن مخراق هذلى است و در عزيز گذشت .

مخرّمى :

با خاى نقطه‌دار [ و راى ] مشدّد منسوب است به مخرّم به صيغهء اسم فاعل وزان معلّم و آن نام محلّتى است در بغداد ميان رصافه و نهر معلّى و قصر سلاطين آل بويه و سلجوقيّه در آن