از طىّ راه عشق بتان « مجلسى » خوشيم * كاخر به جاى مىرسد اين جستجوى ما « 1 »
مجلى : به صيغهء اسم فاعل بر وزن مفتى نام ابو المعالى مجلى بن جميع قرشى مخزومى است در طبقهء فقيهان شافعى و صاحب كتاب الذخائر و متوفّى 550 و لقب موسى بن معاوية بن وهب بجلى است در شمار ثقات محدّثان اماميّه و از اصحاب حضرت رضا و حضرت جواد عليهما السّلام و صاحب كتاب الاخلاق المؤمنين و كتاب الجامع و كتاب الأدب و غير اينها .
فاضل مامقانى در نهج المقال گفته است : « شايد او را ازاينجهت مجلى لقب دادند كه شمشيرها را جلا مىداد و زنگ آنها را مىزدود » . و به نظر مىرسد كه آن گمان درست نباشد ؛ زيرا مجرّد آن ، معنى صيقل دادن شمشير را دهد چنانكه گويند :
جلا السيف اى صقله يعنى زنگ شمشير را زدود و امّا باب افعال آن به معنى بيرون كردن از شهر و يا بيرون شدن از آن باشد چنانكه گويند : اجلى عن بلده يعنى از شهرش بيرون رفت و در شهر ديگر زيست و اجلى الرجل عن بلده يعنى مرد را از شهرش بيرون كردند و در مورد بيرون شدن از منزل ترس و بيم در آن مأخوذ باشد چنانكه گويند : « اجلى الرجل عن منزله اى تركه من خوف ؛ يعنى از بيمى كه داشت از منزل خود بيرون رفت » .
و باب افعال در اينجا هم معنى لازم دهد و هم معنى متعدّى بنابراين محتمل است كه او را مجلى از اين نظر لقب دادند كه از منزلش ترسان بيرون شده است و يا از شهرش و يا آنكه او را بيرون كردهاند .
مجمر :
وزان منبر ، آتشدان و عامّه به غلط آن را به فتح ميم بر وزن منظر خوانند و آن تخلّص سيّد حسين طباطبائى زوارهاى است كه در زوارى گذشت .
مجمّع :
با تشديد به صيغه اسم فاعل بر وزن مكبّر به معنى گردآورنده لقب قصىّ بن كلاب است و او را مجمّع ازاينجهت لقب دادند كه قبايل قريش را گرد آورد و ايشان را به مكّه رسانيد و در آن شهر منزل داد و نام مجمّع بن محمّد بن احمد است در شمار اديبان و شاعران و صاحب كتاب شرح الالفاظ و شرح الفصيح و ديوان شعر . « 2 »
مجوجى :
منسوب است به مجوجا بر وزن يهودا و آن لقب يكى از اجداد عمارة بن سويد مجوجى است ، از محدّثان اماميّه .
مجير الجراد :
مجير بر وزن منير و جراد بر وزن نهاد لقب مدلج بن سويد طايى است .
و گويند : « احمى من مجير الجراد ؛ يعنى از پناهدهندهء ملخ نگهبانتر و حمايتكيشتر » . و داستانش اين است كه : « روزى تنها در خيمهء خود نشسته بود گروهى را از قبيلهء طى ديد كه انبانهايى همراه دارند . پرسيد براى چه كار آمدهايد ؟ گفتند :
ملخهايى در درون خيمهء تواند و آمدهايم آنها را برگيريم . مدلج برخاست بر پشت اسبش نشست و نيزهاش را در دست گرفت و گفت : به خدا قسم هركس
هامش
( 1 ) - و نيز سيّد محمّد مجلسى هروى در شمار شاعران قرن نهم هجرى است . در آغاز غريبى تخلّص مىكرد و چون به مجلس سلطان حسين بايقرا راه يافت ، مجلسى تخلّص كرد . از اوست :هر زمان گردى ز كوى دوست سر بر مىكند * تا كدام افتاده آنجا خاك بر سر مىكند( لغتنامه / دهخدا : 41 / 466 ) .
( 2 ) - و نيز مجمّع بن يسار مكنّى به ابى حمزهء تيمى در شمار محدّثان است و در شب خروج زيد بن على درگذشت ( لغتنامه / دهخدا : 41 / 471 ) .