تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
شرايع الاسلام و غير اين‌ها و متوفّى 1323 . و فرزندش شيخ عبد اللّه بن محمّد حسن مامقانى از اعلام دانشمندان و از مكثّرين در تأليف و تصنيف و صاحب كتاب نهج المقال در سه مجلّد بزرگ و كتاب مناهج اليقين فى فقه ائمّة الحقّ و الدّين و كتاب مقياس الهداية فى علم الدّراية و غير اين‌ها و متوفّى 1351 .

ماندائى :

وزان پارسايى منسوب اليه ابو العبّاس احمد بن بختيار بن على محمّد ماندائى واسطى است در شمار اديبان و لغويان و نحويان و فقيهان و مصنّف كتاب القضاء و كتاب تاريخ البطائح و متوفّى 552 . وى در كوفه منصب قضا داشت و بعد در واسط و سپس از آن منصب بر كنار گرديد و از نظم اوست در ابن المرخّم بر وزن منظم كه المقتضى باللّه او را منصب قضا داد و المستنجد او را عزل كرد :
قد نلت بالجهل اسبابا لها خطر * يضيق فيها على العقل المعاذير مصيبة عمت السلام قاطبه * لا يقتضى مثلها حزم و تدبير إذا تجارى ذوو الالباب حملتها * قالوا جهول اعانته المقادير
و چرا او را ماندايى گفتند ندانستم و سيوطى در بغية الوعاة منداى نوشته است .

مانكديم :

به فتح نون معرّب مانگديم فارسى است وزان شاه بين به معنى ماهرو و ماه رخسار و مانك بر وزن دانك به معنى ماه است و ديم بر وزن سيم به معنى رخسار و آن نام نياى جمعى از افاضل است از جمله : سيّد رضا بن ابى طاهر بن حسن بن مانكديم حسنى نقيب در شمار اديبان و شاعران و شاگرد عماد الدّين ابو القاسم طبرى . و از جمله : زيد بن شروانشاه بن مانكديم علوى عبّاسى است در شمار صلحاى علما . و از جمله : مجد الدّين محمّد ابن محمّد بن مانكديم حسينى قمّى است در شمار علماى انساب و صاحب كتاب الأنساب .

مانويّه :

وزان جاهليّه منسوب است به مانى نقّاش مشهور و صاحب كتاب ارژنگ و مدّعى پيغمبرى در زمان شاپور پسر اردشير . او مبدأ عالم را دو چيز دانست نور و ظلمت و خير و شرّ و آن دو را ازلى و ابدى دانست و پيروان او را مانويّه گويند .

مانى :

بر وزن بانى نام مانى نقّاش معروف است و نام و يا تخلّص مانى از شعراى فارس و در آغاز ، شغل برزگرى داشت و سپس خاطرش به مشاغل ديوانى ميل كرد و از طرف سلطان صاحب قران ، امارات بعضى از ولايات به او تفويض شد و در آخر بر دست دشمنان و حسودان به قتل رسيد و در سرخاب تبريز مدفون گرديد و از اوست :
آنكه بىيادش دمى از غم نياسايد منم * و آنچه در عالم بيايد او نمىآيد منم
* * *
ما را شبى كه بىاو بايد به روز كردن * آن شب مباد هرگز آن روز من ببينم
* * *
اى گريه فاش كن غم و درد نهانىام * وى ناله ، شرح ده صفت ناتوانىام حيرت چنان ببست زبانم كه پيش يار * ناگفته ماند راز دل از بىزبانىام
و در طعن به مانى صورتگر گفت :
مانى كه بود و صورت بىمعنىاش چه بود * مانى منم كه چهره‌گشاى معانىام
و مانى مشهدى ، پدرش كاسه‌گر بود امّا او به واسطهء طبع شاعرانه‌اش از مقرّبان دربار محمّد