گنجوى :
منسوب است به گنجه بر وزن پنجه و آن شهرى است مشهور در بلاد قفقاز و ابو محمّد الياس بن يوسف بن زكىّ بن مؤيّد گنجوى ملقّب به نظام الدّين و متخلّص به نظامى به آن شهر منسوب است . پدر نظامى از مردم تفرش است كه پيشتر از توابع قم بوده است امّا به گنجه رفته و در آنجا زيستن اختيار كرده است . نظامى در شهر گنجه متولّد گرديد و خود در اقبالنامه گفته است :
نظامى ز گنجينه بگشاى بند * گرفتارى گنجه تا چند چند
چو در گرچه در بحر گنجه گمم * ولى از قهستان شهر قمم
وى در طراز اوّل شعر است و خمسهء نظامى او گواه گوياى آن است . مردى زهدپيشه و گوشهگير بود و با شاهان عصر خود از دور ارتباط داشت و خمسهء خود را به نام چند تن از شاهان و اتابكان عصر خود نظم كرد . مخزن الاسرار را براى ملك فخر الدّين بهرام شاه صاحب ارزنجان به رشته كشيد و خسرو و شيرين را براى اتابيك قزل ارسلان و ليلى و مجنون را براى اختسان شروان شاه و بهرامنامه را براى سلطان علاء الدّين آقسنقرى و اسكندرنامه را براى جهان پهلوان و اسكندرنامه دو بخش است قسمت اوّل آن به نام اقبالنامه و قسمت دوّم آن به نام شرفنامه است و در قدرتش بر نظم شعر از گفتهء خود او در ليلى و مجنون گواه آرم او گفته است :
وين چند هزار بيت و اكثر * شد گفته به چار ماه كمتر
گر شغل دگر حرام بودى * در چارده شب تمام بودى
بر جلوهء اين عروس آزاد * آباد بر آنكه گويد آباد
و در اينكه نمىشايد از فرزند پيوند بريد چه بسيار عالى گفته و چه اندازه در تشبيهش نادر است :
نشايد خصمى فرزند كردن * دل از پيوند ، بىپيوند كردن
كسى بر نار بن نارد لگد را * كه تاج خود كند فرزند خود را
درخت توت از آن آمد لگدخوار * كه دارد بچّهء خود را نگونسار
و در سال 598 و يا 596 درگذشت و ابو العلاء نظام الدّين گنجوى قديمترين شاعر آذربايجان در قرن ششم و استاد خاقانى و فلكى شروانى و از اشعار او اندكى بر جاى مانده است .
گنجى :
منسوب است بر خلاف قياس به گنجه بر وزن پنجه و آن نام رستاقى « 1 » است در دومنزلى هرات و ابو عبد اللّه محمّد بن يوسف بن محمّد گنجى شافعى از حفّاظ حديث و صاحب كتاب كفاية الطالب در مناقب و متوفّى 658 بدان منسوب است .
گيلك :
بر وزن ميخك در زبان مردم عامى گيلان رعيّت و روستايى را گويند و شمس الدّين گيلك وزير ركن الدّين خور شاه بن علاء الدّين محمّد آخرين حكام اسماعيليّه بود و چون هلاكو خان به ايران رسيد ايلچى به طلب ركن الدّين فرستاد . ركن الدّين ، شمس الدّين را نزد هلاكو گسيل داشت تا عذر تأخير را بازگويد و در آن زمان كه عساكر هلاكو به رودبار رسيد شمس الدّين و سپس ركن الدّين به ملازمت شتافتند و بساط حكومت اسماعيليّه با تسليم ركن الدّين خور شاه به هلاكو به پايان رسيد .
هامش
( 1 ) - رستاق معرّب روستاك به معنى روستا بوده است .