تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

ل

لاحقى :

منسوب است به لاحق بر وزن فائق و آن نام نياى ابان بن عبد الحميد بن لاحق بن عفير رقاشى است كه لاحقى به او نسبت رساند و در شمار شاعران و اديبان و بيشتر در صنعت مزدوج و مسمّط شعر گفت . « 1 » ابن نديم گفته : « او و تمام خانواده‌اش شاعر بوده‌اند جز اينكه خود او كتابهاى نثر را به شعر مزدوج و مسمّط نقل كرد ، از جمله : كتاب كليله و دمنه و كتاب سيرهء اردشير ، كتاب سيرهء انوشيروان و كتب بلوهر و بردانيه و كتاب سندآباد و كتاب مزدك و غير اين‌ها » . و نيز لاحقى لقب ابو عبد اللّه محمّد بن عمرو بن سالم لاحقى است از اصحاب امام صادق عليه السّلام او نيز منسوب است به نيايش لاحق مذكور .

لاذقى :

منسوب است به لاذق بر وزن حاذق و آن نام شهرى است بر كنار درياى مديترانه جايى كه كشور سوريه است و از اين شهر است نيقولاوس لاذقى در شمار حكيمان و فيلسوفان و صاحب كتاب جوامع الفلسفة و نصر اللّه بن محمّد بن عبد القوى مصيصى لاذقى در شمار فقهاى شافعى و متوفّى 542 .

لارجانى :

منسوب است به لارجان بر وزن راهبان معرّب لاريجان و آن قصبه‌اى است در طبرستان ( مازندران ) و ازآنجاست محمّد بن بندار ابن محمّد طبرى لارجانى در طبقهء فقيهان .

لاردى :

منسوب است به لارد بر وزن قائد و آن شهرى است مشهور در اندلس شرقى قرطبه و از آن شهر است ابو يحيى زكريّا بن يحيى بن سعيد لاردى معروف به ابن ندّاف در شمار ائمّهء حديث .

لارزى :

منسوب است به لارز بر وزن قادر و آن قريه‌اى است از قراى آمل از شهرهاى طبرستان و از آن قريه است ابو جعفر محمّد بن علىّ طبرى لارزى در شمار محدّثان و متوفّى 518 .

لارى :

منسوب است به لار از شهرهاى فارس و از اين شهر است مصلح الدّين محمّد بن اصلاح
هامش
( 1 ) - صنعت ازدواج اين است كه شاعر در آخر ابيات ، دو لفظ متشابه الآخر و يا دو لفظ متّحد اللفظ و مختلف المعنى آورد چنان‌كه در اين شعر عربى :يا خليلى البال قد بلبلت بالبلبال بال * بالنوى زلزلتنى و القلب بالزلزال زالو تمامت اين قصيده كه از طبع وقّاد رشيد وطواط در صناعت ازدواج است و چنان‌كه در اين شعر فارسى :اى ز لعل آتشينت در دل گلنار نار * غير دل بردن ندارى اى بت مكّار كارو مسمّط آن است كه شاعر در سه مصراع يا بيشتر يك قافيه را رعايت كند و مصراع چهارم يا بالاتر را بر حالت خود گذارد بنابراين ، مربّع و مخمّس و مسدّس و مسبّع و مثمّن همه از افراد مسمّطند و مسمّط به صيغهء اسم مفعول به معنى مرواريد است كه در رشته كشيده شده است و با صنعت شعر ، كمال مناسبت را دارد ( مؤلّف ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 196 | سيد على اكبر برقعى قمى