گ
گركانى :
منسوب است به گركان بر وزن فرقان و معرّب آن جرجان است و در جرجان گذشت .
گلخنى :
با ضمّ گاف فارسى و فتح خا منسوب است به گلخن به معنى آتشخانه و بخصوص آتشگاه حمّام و گلخنى تخلّص شاعرانهء خواهرزادهء شهيدى قمّى است و مشهور به تندخويى و بىباكى و در بىباكى او حكايت كنند كه روزى سلطان حسين ميرزا كه به مرض فلج دچار بود در خيابان هرات بالاى تخت روان سير مىكرد از در لطف به گلخنى گفت كه چونى ؟
گفت : « حمد خداى را كه دو پا دارم كه با آنها راه مىروم و همچون مردگان نيستم كه روى تختهام بگذارند و چهار مرد آن را بر دوش كشند » . با اين وصف مردى بود بلندطبع و مستغنى و بىطمع و همين صفت او را در نظرها عزيز گردانيد و در جنگى كه ميان يكى از سلاطين از فرزندان سلطان حسين ميرزا و سلطان ازبك واقع شد كشته گرديد و از نظم اوست :
شب به تنگ از نالهام خلقى كه اين فرياد چيست * زان ميان يك كس نمىپرسد كه از بيداد كيست
* * *
مرا در كوى او سنگين دلان ديدند و غوغا شد * كه عاشقپيشهاى شيرينتر از فرهاد پيدا شد
* * *
آنم كه به عالم ز من افتادهترى نيست * آزار من سوخته چندين هنرى نيست
* * *
اى مردگان ز خاك يكى سر به در كنيد * بر حال زندهاى بتر از خود نظر كنيد
* * *
هرچند شب آزردهتر از كوى تو آيم * پيش از همهكس روز دگر سوى تو آيم
و در طعن بر تخلّف وعده ، نيكو گفته است :
شب يلداى نخشبت را چرخ * چه شود گر ، دم صبوح دهد
يا مرا بر اميد وعدهء تو * صبر ايوب و عمر نوح دهد
يا تو را با چنين كرم كردن * مرگ يا توبهء نصوح دهد
گنجرودى : منسوب است به گنجرود بر وزن پنجرود و آن قريهاى است در مرو و ازآنجاست ابو سعيد گنجرودى در شمار اديبان و شاعران و از شعر اوست در غزل :
فى وجهك الزاهر لى نزهة * فهو بما يجمع بستان
لى نرجس منه و ورد و من * شاربه الاخضر ريحان
و نيز :
يكسر ظهر الصب تكسيره * للصدغ و الجفن لدى الغمزه
كانما التجعيد من شعره * فى الفات صورة الهمزه