از خود نشان داد و عاشقانه در وصف او بسيار شعر گفت و مهدى او را به زندان افكند و يزيد بن منصور حميرى خالوى مهدى به شفاعت برخاست و او را از زندان رهانيد و وقتى هم مهدى نشست و شعرا براى خواندن اشعار خود انجمن شدند ابو العتاهيه پيش از همه به خواندن پرداخت و گفت :
الا ما لسيدتى ما لها * ادلت باجمل اولادها
تا به اين ابيات رسيد :
اتته الخلافة منقادة * إليه تجرر أذيالها
فلم تك تصلخ الإله * و لم يك يصلح الا لها
و لو رامها احد غيره * لزلزلت الأرض زلزالها
و لو لم تطعه بنات القلوب * لما قبل اللّه اعمالها
بشّار بن برد گفت : خليفه را بنگريد كه از شنيدن آن پرواز نكرد و تنها همان ابو العتاهيه بود كه با جايزت بيرون رفت .
و از محاسن اشعار ابو العتاهيه ارجوزهاى است به نام ذات الأمثال كه اين ابيات از آن است :
إن الشباب و الفراغ و الجده * مفسدة للمرء اىّ مفسده
ما تطلع الشمس و لا تغيب * إلا لامر شأنه عجيب
ما انتفع المرء به مثل عقله * و خير ذخر المرء حسن فعله
و هم روزى كسى شنيدش كه اين شعر خواند :
فانظر بطرفك حيث شئت * فلن ترى إلّا بخيلا
يعنى : « ديده كه به هر طرف كه خواهى دوز كه جز بخيل نخواهى ديد » . پرسيد : پس همه بخيلند ، گفت : « تو به نشان دادن يك دهشكار مرا تكذيب كن » . و در زهد اين ابيات را نيكو گفت :
وعظتك احداث صمت * و نعتك ازمنة خفت
و تكلمت عن اوجه * تبلى و عن صور سبت
و ارتك قبرك فى القبور * و انت حىّ لم تمت
و با اين وصف او را در شمار زنديقان آرند و گويا ازاينروى كه به اوضاع جهان بدبين بود و بىپروا آن را نكوهيد او را به زندقه نسبت دادند و در سال 211 در بغداد درگذشت و به دستور او بر لوح مزارش اين شعر نوشتند :
ان عيشا يكون آخره الموت * لعيش معجل التنغيص
عتايقى : منسوب است به عتايق بر وزن علايق جمع عتيقه به معنى كهنه و نيز برگزيده از هر چيز و عتايق نام قريهاى است در شرقى حلّه و كمال الدّين عبد الرحمن بن محمّد بن ابراهيم حلّى معروف به ابن عتايقى در شمار علماى اماميّه و صاحب شرح نهج البلاغة و كتاب الاعمار و كتاب اختيار حقايق الخلل فى دقائق الحيل بدان منسوب است و شايد ميان ابن و عتايقى نام يكى از پدرانش بوده و از سياق افتاده باشد . ابن عتايقى از شاگردان شهيد و هم خود صاحبنظر بود و تفسير علىّ بن ابراهيم قمّى را مختصر كرد و نظرهايى از خود در آن آورد مخالف با انظار قمّى و چنين به نظر رسد كه خاطرش به حكمت گراييد و در شرح نهج البلاغة نيز همان ميل خاطر را دنبال كرد و سال وفاتش به نظر نرسيد جز اينكه سال 767 از پرداختن مختصر تفسير فراغت يافت و سال 780 از شرح سوّم نهج البلاغة .