فارسى آن و آن نام پارچهاى است كه از گياه مخصوص بافند و كتانى كسى را گويند كه آن پارچه را ببافد و يا بفروشد و آن لقب ابو بكر محمّد ابن على كتانى است از مشاهير عرفا و جامع علوم ظاهر و باطن و در مدت سى سال دوازده هزار بار قرآن مجيد را ختم كرد و در شب و روز يكبار طهارت گرفت و جز اندكى نمىخفت و از سخنان اوست : « كن فى الدنيا ببدنك و فى الآخرة بقلبك ؛ يعنى به تن در دنيا باش و به دل در عقبى » . و در سال 322 درگذشت . و ابن كتانى شهرت و يا كنيت دوّم ابو الحسن محمّد بن حسن مذحجى است در طبقهء اديبان و شاعران و متكلّمان و صاحب تأليفات در ادب و كلام و منطق و متوفّى پس از سال چهارصد هجرى و از اوست در غزل :
الا قد هجرنا الهجر و اتصل الوصل * و بانت ليالى البين و اشتمل الشمل
فسعدى نديمى و المدامة ريقها * و وجنتها روضى و قبلتها النقل
* * *
نايت عنكم فلا صبر و لا جلد * و صحت وا كبدى حتّى مضت كبدى
اضحى الفراق رفيقا لى يواصلنى * بالبعد و الشجو و الاحزان و الكمد
و بالوجوه التى تبدوا فانشدها * و قد وضعت على قلبى يدى بيدى
إذا رأيت وجوه الطير قلت لها * لا بارك اللّه فى الغربان و الصرد
كتبى : منسوب است به كتب بر وزن صحف و كتبى كسى را گويند كه به دادوستد كتب پردازد و آن لقب صلاح الدّين محمّد بن شاكر بن احمد ابن عبد الرحمن حلبى دارانى است معروف به ابن شاكر . در آغاز مردى فقير بود و به تجارت كتاب پرداخت و از اين رهگذر ثروتى اندوخت و در حلب و دمشق به تحصيل علوم پرداخت و در تاريخ رجال بارع گرديد و از اوست : كتاب فوات الوفيات مستدرك كتاب وفيات الاعيان ابن خلّكان و در آن كتاب ، رجالى را كه ابن خلّكان در وفيات الاعيان نياورده فراموش كرده و يا از آنها بىاطّلاع بوده جمعآورى كرده است و ترجمت 572 تن از دانشمندان اكابر است و نيز از اوست : كتاب عيون التواريخ و در سال 764 درگذشت .
كتكانى :
منسوب است به كتكان بر وزن سرطان از قراى بحرين و از اين قريه است سيّد هاشم بن سليمان كتكانى بحرانى در طبقهء مفسّران و محدّثان و فقيهان و ترجمتش در بحرانى گذشت .
كثّوى :
منسوب است به كثّه بر وزن پشّه از قراى بخارا و ابو احمد كثّوى در طبقهء محدّثان و شاگرد ابو بكر قفّال شاشى بدان منسوب است و نيز كثّه نام قديم شهر يزد است .
كثيّر :
وزان مدبّر مصغّر كثير به معنى بسيارك نام ابو صخر كثير بن عبد الرحمن خزاعى است در شمار شاعران مشهور و شيفته و دلباختهء عزّه دختر جميل بن حفص بن اياس و از جهت عشقى كه به او مىورزيد او را كثيّر عزّه نامند و از عشّاق مشهور عرب است و با عزّه و عشقى كه به او داشت داستانها و نوادرى دارد ، از جمله : « وقتى كثيّر به مصر سفر كرد امّا ياد عزّه كه در مدينه بود وى را بىاختيار نمود و بىآنكه كسى را از قصد خود آگاه كند بر شتر خويش سوار شد و راه مدينه را