پيش گرفت تا به صحرايى رسيد كه آن را فنفاء خريم ناميدند و در اينجا شترانى را ديد كه زنانى بر آن سوار بودند و عزّه در ميانشان بود و كثيّر را با آنكه روى خود را با پارچه پيچيده بود شناخت و به شترران خود گفت : به اين مرد كه رسيدى توقّف كن . آنگاه عزّه از كثيّر پرسيد : از كدام قبيلهاى ؟
گفت : از قبيلهء خزاعه . پرسيد : نامت چيست ؟ گفت :
كثيّر . پرسيد : كثيّر عزّه ؟ گفت : آرى . پرسيد در اين صحرا چه مىكنى ؟ گفت : در مصر به ياد عزّه افتادم و نتوانستم بر دورى او شكيب كنم و به راه افتادم .
پرسيد : اگر عزّه را در همينجا ببينى و تو را به گريستن فرمان دهد آيا مىگريى ؟ گفت : آرى ، به جاى اشك خون مىگريم . عزّه در اين وقت لثام ( روپوش ) برگرفت و گفت : عزّه منم و اگر راست مىگويى گريه كن و شترران را گفت شتر را بران .
كثيّر بر جايش ميخكوب شد و نتوانست سخنى گويد و چون عزّه از پيش چشمش غايب گرديد اشكش فروريخت و گفت :
اقول لماء العين امض لعلّه * لما لا يرى من غايب الوجد يشهد
فلم ار مثل العين ضنت بمائها * على و لا مثلى على الدمع يحسد
روزى عايشه بنت طلحه به عزّه گفت : اين شعر كثيّر را به خاطر دارى .
قضى كلّ ذى دين و وفى غريمه * و عزّة ممطول معنى غريمها
يعنى : هر مديونى وام خود را به بستانكار تمام و كمال پرداخت و عزّه از ايفاى دين خود سرباز مىزند . عايشه پرسيد : آن وام چيست ؟ گفت : بوسهاى به او وعده دادم به آن وفا نكردم . گفت : دينت را بپرداز و گناهش با من » . كثيّر به تشيّع و دوستى اهل بيت معروف بود و در سال 105 درگذشت و حضرت باقر [ عليه السّلام ] در تشييع جنازهاش حاضر گرديد . و او را كثيّر ازاينجهت گفتند كه بسيار كوتاهاندام بود تا جايى كه كسى گفت اگر شنيدى كه كثيّر بيش از يك وجب اندام دارد باور مكن . « 1 »
كج :
به ضمّ كاف بر وزن در نام نياى ابو القاسم يوسف بن احمد بن كج دينورى است در شمار قاضيان و فقيهان و معروف به ابن كج و كسى است كه دانشپژوهان از هر سوى به طرفش براى فراگرفتن علم شتافتند و در سال 405 دزدان دينور او را كشتند و كج به معنى خالص از هر چيز است .
گويند : فلان عربى كج اى قح يعنى فلان ، عربى خالص است . « 2 »
كجّى :
منسوب است به كجّه وزان غدّه ياقوت گفته از مضافات طبرستان است و عماد الدّين ابو جعفر محمّد بن ابى القاسم بن محمّد بن علىّ طبرى آملى كجّى از ثقات فقيهان اماميّه و استاد قطب الدّين ابو الحسين راوندى و صاحب كتاب بشارة المصطفى لشيعة المرتضى و كتاب الفرج فى الاوقات و المخرج بالبيّنات و شرح مسائل ذريعه
هامش
( 1 ) - و نيز كثير بر وزن سفير نام كثير بن عبّاس داماد امير المؤمنين على عليه السّلام و امّ كلثوم بنت على از كلبيه زوجهء اوست ، در زمان عبد الملك مروان درگذشت ( لغتنامه / دهخدا : 37 / 365 ) .
و نيز كثير بن عبد اللّه بن مالك تميمى نهشلى مكنّى به ابن الغريزة از شاعران مخضرمى كه زمان جاهليّت و اسلام را درك كرده متوفّى حدود 75 ( الأعلام / زركلى : 5 / 220 ) .
و نيز كثير بن قيس رومى در شمار محدّثان است ( لغتنامه / دهخدا : 37 / 365 ) .
( 2 ) - و نيز قتيبة بن كج بخارى در شمار محدّثان است ( إكمال الكمال : 7 / 163 ) .