تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

كبروى :

منسوب است به شيخ نجم الدّين كبرى و ضبط و ترجمت حال كبرى در ذيل بيايد و آن لقب كمال الدّين حسين بن حسن خوارزمى است از اعلام عرفاى قرن نهم و از مريدان خواجه ابو الوفاى خوارزمى و صاحب تأليفات بسيار ، از جمله : كتاب مقصد الاقصى و اين كتاب ترجمهء كتاب المستقصى است در سيرت رسول خاتم تأليف ابو بكر عبد السّلام محمّد بن ابو الحسن حجّى فردوسى از علماى قرن ششم هجرى . كبروى در ترجمهء آن مطالب بسيارى بر آن افزوده و آن را به سال 834 به پايان رسانده است . و از جمله : كتاب ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار و دو شرح بر مثنوى مولوى يكى به نام جواهر الاسرار و زواهر الانوار و ديگرى به نام كنوز الحقائق فى رموز الدقائق و ديوان شعر و در سال 839 درگذشت و از اوست :
اى دور مانده از حرم خاصّ كبريا * سوى وطن رجوع كن از خطّهء خطا بگذر ز دلق كهنهء فانى كه پيش از اين * بر قامت تو دوخته‌اند از بقا قبا بزداى زنگ غير ، به غيرت ز روى دل * كايينهء دلست نظرگاه پادشا بيگانه شو ز خويش و به گرد تنت متن * تا جان شود به حضرت جانانت آشنا در راه دوست هستى موهوم تو بلاست * هان نفى كن بلاى وجود خودت به لا عشق است پيشواى تو در راه بىخودى * پس واگريز از خودى و جوى پيشوا
كبرى : وزان صغرى به معنى بزرگتر لقب شيخ نجم الدّين احمد بن عمر خيوقى خوارزمى است در شمار عرفاى بزرگ و شايد در قرن ششم بزرگترين عارف عصر خود بود . گويند : « در بحثهاى علمى دست بلندى داشت و با هركس مباحثه كرد بر او غلبه نمود و از همين روى او را طامّة الكبرى يعنى بلاى بزرگتر لقب دادند امّا طامّه را از آن بيفكندند و كبرى گفتند » . و با فخر الدّين رازى معاصر بود . امام فخر از او پرسيد : « بم عرفت ربّك ؛ خدايت را با چه چيز شناختى ؟ » . گفت : « به وارداتى كه بر دل افتد و عقل از تكذيب آنها عاجز است » . و جمعى از عرفا مانند سيف الدّين باخرزى و سعد الدّين حموى و رضى الدّين على لالا و نور الدّين عبد الرحمن اسفراينى از شاگردان اويند و خود مريد شيخ محمّد اسماعيل قصرى و شيخ روزبهان مصرى است و از او بعضى رسائل در تصوّف مانده است مانند : رسالهء الهائم و رسالهء فوائح الجمال و فواتح الجلال و به فارسى اشعارى سروده و بيشترش رباعى است از اوست :
چون نيست ز هرچه نيست جز باد به دست * چون هست به هرچه هست نقصان و شكست پندار كه هست هرچه در عالم نيست * انگار كه نيست هرچه در عالم هست
* * *
حاشا كه دلم از تو جدا خواهد شد * يا با كس ديگر آشنا خواهد شد از مهر تو بگذرد كه را دارد دوست * وز كوى تو بگذرد كجا خواهد شد
* * *
گر يهودى قراضه‌اى دارد * خواجه‌اى نامدار و فرزانه است و آنكه دين دارد و ندارد مال * گر همه بو على است ديوانه است
* * *
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 159 | سيد على اكبر برقعى قمى