تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
عبد الرحمن جامى اديب و شاعر مشهور را به زنى گرفت و در حدود سال 910 از دنيا رفت و از اوست :
چون‌كه خوشيهاى دهر باقى و پاينده نيست * از خوشىاش خوش‌دلى هيچ خوشاينده نيست
كاظمى : منسوب است به شهر كاظمين و جمعى از اعلام از آن شهر برخاسته‌اند ، از جمله : شيخ اسد اللّه بن اسماعيل كاظمى از اعلام فقيهان و شاگرد شيخ جعفر كاشف الغطاء و هم داماد او و هم شاگرد بحر العلوم و محقّق قمّى و صاحب كتاب مقابس الانوار و نفايس الابرار و در مقدّمهء اين كتاب مختصرى از تراجم علما از زمان كلينى تا عصر خود نوشته است و كتاب كشف القناع عن وجه حجيّة الاجماع و كتاب منهج التحقيق فى حكم التوسعة و التضييق و نظم زبدة الاصول و در سال 1220 در كاظمين از دنيا رفت . و از جمله : سيّد حيدر بن سيّد ابراهيم كاظمى بغدادى است در شمار فقيهان و صاحب كتاب البارقة الحيدريّة فى نقض ما ابرمته الكشفيّة و متوفّاى 1265 و اين شخص جدّ آل سيّد حيدر است كه جمعى از فضلا از دودمان اويند .

الكافى الاحد :

بسندهء يكتا لقب ابو العبّاس احمد بن ابراهيم وزير است و در ضبّى گذشت .

كافيجى :

بر وزن گاريچى لقب محيى الدّين ابو عبد اللّه محمّد بن سليمان بن سعد بن مسعود رومى است در شمار فقيهان حنفى و اديبان و فيلسوفان و به گفتهء سيوطى در بغية الوعاة : « كسى در آن فنون همچنين در فنون اعراب و معانى و بيان به گرد او نمىرسيد » . و سيوطى گفته كه : « من چهارده سال ملازم درسش بودم در اين مدّت اتّفاق نيفتاد كه بر وى درآيم و از او تحقيقاتى نشنوم كه از هيچ‌كس و پيش از او نشنيده بودم . روزى مرا گفت : زيد قائم را اعراب كن . گفتم : اين پرسش را از كودكان كنند آيا من كودكم ؟ آنگاه گفت : در زيد قائم سيزده بحث است . گفتم : از اين مجلس برنخيزم تا از آن استفادت برگيرم . آنگاه دفتر يادداشت خود را به من داد و من از روى آن نسخه برگرفتم » . كافيجى در كشور عجم و كشور تتر به درس علماى مختلف حاضر گرديد و ازآنجا به قاهره رفت و كتابها پرداخت ، از جمله : كتابى در علوم حديث و كتابى در تفسير به نام التيسير و شرح قواعد الاعراب و در سال 879 درگذشت و شهاب منصورى در مرثيهء او ابياتى گفت كه اين دو بيت مطلع و شعر دوّم آن است :
بكت على الشيخ محيى الدّين كافيجى * عيوننا بدموع من دم المهج كانت اسارير هذا الدهر من درر * تزهى فبدل ذاك الدر بالسبج « 1 »
و او را كافيجى ازآن‌جهت گفتند كه به كتاب كافيه در نحو بسيار اشتغال داشت و كافيجى معرّب كافيه‌چى است يعنى كافيه‌كار ، كافيه حرفه يعنى كسى كه شغلش كافيه خواندن و كافيه درس دادن و يا كافيه شرح كردن است . و بعضى گويند كافيج از شهرهاى روم است و محيى الدّين مذكور بدان منسوب است .

كاكى :

منسوب است به كاك‌وزان خاك و آن در اصل به معنى هر چيز خشك است و گوشت خشك
هامش
( 1 ) - سبج به فتح اوّل و دوّم مهرهء سياه را گويند ( مؤلّف ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 157 | سيد على اكبر برقعى قمى