842 و غير اينان از اعلام دانشمندان كه به طىّ پيوند رسانند .
طابرانى :
منسوب است به طابران بر وزن خاوران از قراى طوس و ابو محمّد عبّاس بن محمّد ابن ابى منصور طابرانى در شمار محدّثان و واعظان بدان منسوب است .
طاحى :
بر وزن هادى به معنى گسترده ، نيز بلند ، نيز گروه بسيار لقب ابو سمينه « 1 » محمّد ابن علىّ كوفى صيرفى است در شمار غلات محدّثان و صاحب كتاب الدلائل و كتاب الوصايا و كتاب الآداب و كتاب تفسير عمّ يتساءلون .
طارابى :
منسوب است به طاراب بر وزن شاداب از قراى بخارا و ابو الفضل مهدىّ بن اسكاب ابن ابراهيم طارابى در شمار محدّثان و متوفّى 265 بدان منسوب است .
طاراذ :
بر وزن ناياب نام نياى ابو سعيد وهب ابن ابراهيم بن طاراذ است در شمار كاتبان و مترسّلان و صاحب كتاب الزيادات در اخبار خالد و ديوان رسائل و طاراذ معرّب است و ريشهء آن را ندانستم چيست .
طارفى :
با كسر فا منسوب است به طارف از قراى آفريقا و عبد العزيز بن محمّد قرشى طارفى در شمار شاعران و مترسّلان و خطّاطان به آن منسوب است .
طارق :
با كسر راى بىنقطه به معنى ستارهء صبح ، نيز مردى كه به شب آيد از اعلام است و نام جمعى از صحابه و محدّثان . « 2 »
طارمى :
با فتح راى بىنقطه منسوب است به طارم بر وزن آدم و آن نام قصبهاى است در شمال زنجان شامل 104 قريه و نجم الدّين طارمى از اديبان و نويسندگان عصر تيموريان و مترجم تاريخ كامل ابن اثير به فارسى به آن منسوب است .
طازنّك :
با فتح زاى نقطهدار و تشديد نون ( بنا بر ضبط سيوطى ) معرّب است و چنين به نظر رسد كه معرّب تار زنگ باشد و آن نام پدر مسعود الدوله خلف بن طازنّك است در شمار اديبان و شاعران و از نظم اوست :
ما اطاقوا تامل الجيش حتّى * كحلت كلّ مقلة بسنان
غنت البيض فى طلاهم غناء * ما سمعناه فى كتاب الاغانى
طاش : معرّب تاش است و در تاش معنى و صاحب عنوان آن گذشت .
طاطرى :
با كسر طاى بىنقطه دوّم منسوب است به طاطريا و آن نام جامههاى سفيدى است از كتان و كرباس و فروشندهء آنها را در مصر و شام طاطرى گفتند و آن لقب علىّ بن حسن بن محمّد طائى جرمى طاطرى است در شمار محدّثان شيعهء واقفيّه و صاحب كتاب المناقب و كتاب فضائل
هامش
( 1 ) - سمينه : بر وزن سفينه مؤنّث سمين است به معنى فربه ( مؤلّف ) .
( 2 ) - طارق بن اشيم اشجعى و نيز طارق بن شهاب بجلى و نيز طارق بن علقمة بن ابى رافع هر سه از صحابهاند ( الاستيعاب : 2 / 754 ) .