تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
علىّ شيبانى در شمار اديبان و فاضلان و شاعران و در ريشه از مردم صحرانشين بصره بود و در خردسالى به بغداد كوچيد و در همان شهر نشو و نما كرد و ادب آموخت و دانش اندوخت . قضا را در شرقى بغداد زيباپسرى بود به نام عمرو بن يوحنّا كه هم خوش‌رو بود و هم خوش‌خو و مدرك ، دل بر او نهاد و عشق او را در خود بپرورانيد و از آن طرف زيباپسر نيز دل به ادب مدرك نهاد و در حلقهء درس ادبى او حاضر گرديد و در يكى از روزها مدرك ، بىاختيار گرديد و اين ابيات را بر پاره كاغذى نوشت و به طرف زيباپسر افكند :
بمجالس العلم التى * بك تم حسن جموعها الا رثيت لمقلة * غرقت بفيض دموعها بينى و بينك حرمة * اللّه فى تضيعها
زيباپسر آن ابيات را خواند عرق شرم بر رخسارش دويد و حاضران نيز بر آن وقوف يافتند و عمرو ناچار از مجلس مدرك پاكشيد امّا مدرك هر روز بىتاب‌تر گرديد تا آنگاه كه به دنبال عمرو افتاد و سايه‌صفت در پى او رفت و مزدوجهء « 1 » مشهورهء مدرك كه بسيار اديبانه و عاشقانه است در عشق همان عمرو بن يوحنّاى مسيحى است بدين مطلع :
من عاشق ناء هواه دانى * ناطق دمع صامت اللسان معذب بالصد و الهجران * موثق قلب مطلق العنان
* * *
من غير ذنب كسبت يداه * غير هوى نمت به عيناه شوقا إلى روية من اشقاه * كأنما عافاه من اضناه
و اين مزدوجه بيش از صد بيت است و در آن مصطلحات دينى مسيح به كار رفته است . و حسّان ابن محمّد بن عيسى گفت : « بر مدرك در ميان جمعى از يارانش درآمدم گفت : مگر من يار ديرين شما نبودم آيا ميان شما كسى نيست كه مرا به ديدار عمرو مدد كند ؟ » . گفتيم همگان نزد عمرو رويم و به او بگوييم اگر كشتن اين مرد از ديندارى است زنده كردنش از جوانمردى است و چنان كرديم و گفتيم عمرو با ما براى ديدار مدرك آمد و دست عمرو را ميان دست گرفت و گفت حالت چون است ؟ مدرك چشم بر او دوخت و از هوش برفت آنگاه به هوش آمد و گفت :
انا فى عافية الا * من الشوق اليكا ايها العائد مآبي * منك لا يخفى عليكا لا تعد جسما وعد قلبا * رهبنا فى يديكا كيف لا يهلك مرشوق * بسهمى مقلتيكا
و آهى از دل كشيد و جان داد . و نيز ابو بكر زكريّا بن يحيى بن علىّ شيبانى تبريزى كه در خطيب گذشت . « 2 »
هامش
( 1 ) - مزدوجه : بهم آميخته . در اصطلاح بديع شعرى است كه مصراع‌هاى آن هم‌وزن و هر دو مصراع پياپى آن ، هم‌قافيه باشد . همچنين شعرى كه علاوه بر قافيه سجع‌هائى نيز آورده شود ( فرهنگ فارسى / معين : 2 / 406 ) . ( 2 ) - و نيز شيبانى ابراهيم بن محمّد ملقّب به ابو اليسر رياضىدان و نويسنده و اديب . اصل وى از بغداد و چندى در قيروان سكونت گزيد و رياست ديوان انشا از طرف بنى تغلب و پس از آن از طرف فاطميّين تصدّى يافت ، متولّد 223 و متوفّى 298 . و از اوست : كتاب سراج الهدى در معانى و اعراب قرآن و كتاب مسند در حديث و كتاب قطب الأدب و لقط المرجان در ادب ( الأعلام / زركلى : 1 / 60 ) . و نيز ابو على عبد اللّه بن بكير شيبانى ( از فطحيّه ) از جمله كسانى است كه به جعل اخبار و داخل كردن آنها در احاديث مرويّه ائمّه مشهور شده است ( لغتنامه / دهخدا : 30 / 143 ) . و نيز ابو بكر احمد بن عمر شيبانى معروف به خصّاف در شمار فقيهان و مقربان درگاه المهتدى خليفهء عبّاسى بود ، چون المهتدى به قتل رسيد خانه و كتابخانه‌اش را غارت كردند . شيبانى مردى پرهيزگار بود و از كار -