و لكنّنى اعنى ابن عائشة الّذي « 1 » * ابو ابويه خالد بن اسيد
عقيد الندى ما عاش يرضى به الندى * فان مات لم يرض الندى بعقيد
تا آنجا كه گفته است :
ترى الجند و الحجاب يغشون بابه * بحاجاتهم من سيّد و مسود
فيعطى و لا يعطى و يغشى و يجتدى * و ما بابه للمجتدى بسديد
قتلت اناسا هكذا فى جلودهم * من الغيظ لم تقتلهم بحديد
و از نظم ساير اوست :
ليس فيما بدا لنا منك عيب * عابه الناس غير انّك فان
انت حر المتاع لو انك تبقى * غير ان لا بقاء للانسان
و او را شهوات ازاينروى لقب دادند كه هر چيزى را كه ديد دلش آن را خواست و به شدّت آن را دنبال كرد و چون پرسيدندش كه چرا چونى ؟ گفت : « اشتهى هذا ؛ اين را آرزومندم » . و بعضى برآنند كه پيشهء موسى تجارت قند و شكر به اين شهر و آن شهر بود و زنى از خاندانش گفت :
« موسى همواره شهوات ( چيزهايى كه دل آن را خواهد ) ما را آورد » . و ابن قتيبه در كتاب الشعر و الشعراء نوشت كه عبد اللّه بن جعفر چيزهايى كه آرزو داشت ، موسى براى او خريد و از آن رهگذر سود برد .
شيانى :
منسوب است به شيان بر وزن ميان از قراى بخارا و ابو محمّد احمد بن عبد الصمد بن علىّ شيانى بخارى در شمار محدّثان بدان منسوب است .
شيبانى :
منسوب است به شيبان بن ثعلبة بن عكابه پدر تيرهاى در قبيلهء بكر بن وائل و از اين تيرهاند ابناء اثير شيبانى كه ترجمتشان در جزرى گذشت . نيز ابو عبد اللّه محمّد بن حسن بن فرقد شيبانى در شمار فقيهان و از پيشوايان رأى و همكار ابو حنيفه و صاحب كتاب الجامع الكبير و كتاب الجامع الصغير . وى با هارون الرشيد به ايران كوچيد و در رى سال 189 درگذشت . نيز ابو الصقر اسماعيل ابن بلبل شيبانى وزير معتمد على اللّه عبّاسى و ابن رومى شاعر بلندآوازه او را به قصيدتى ستود كه مطلعش اين است :
اجنت لك الوصل اغصان و كثبان * فيهن نوعان تفاح و رمان
تا آنجا كه گفت :
قالوا ابو الصقر من شيبان قلت لهم * كلا لعمرى و لكن منه شيبان
كم من اب قد علا بابن ذوى حسب * كما علت برسول اللّه عدنان
و ابو الصقر از شنيدن آن دو بيت پنداشت كه ابن رومى او را بدينسان نكوهيده كه وى از ريشهء شيبانى نيست بلكه زنازاده و به دروغ به آن قبيله منسوب است ، از ابن رومى روى بگردانيد و اديبان و شاعران هرچه خواستند به او بفهمانند كه پندار تو بىاساس است و شعر ابن رومى جز صحّت انتساب تو را نرساند و جز آن قبيله را به تو نستايد و از بهترين مدايح است ، مؤثّر نشد و همچنان بر پندار خود بپاييد . ناچار ابن رومى او را نكوهيد و به باد دشنام گرفت . نيز مدرك بن
هامش
( 1 ) - مقصود ، عايشه دختر خلف خزاعى است كه خواهر مادرى طلحة الطلحات و مادر سعيد بن خالد بود ( مؤلّف ) .