لقب محمّد بن حسن بن سهل است صاحب كتاب اخبار صاحب الزنج « 1 » و وقائعه و معتضد خليفهء عبّاسى او را به عمود خيمه بست و او را حالى كه زنده بود در ميان آتش افكند و سوزانيد و اين كار در نتيجهء پيوستن شيلمه به علوى صاحب زنج بود و برگشتن از بيعت . معتضد و حسن بن سهل پدر او همان وزير معروف است برادر فضل بن سهل ذو الرئاستين و ندانستم محمّد را ازچهروى شيلمه لقب دادند .
شييم :
بر وزن زبير نام پدر عمر بن شييم شاعر است و در قطامى بيايد .
هامش
( 1 ) - صاحب الزنج ( خداوند زنگيان ) در زمان خلافت معتمد عبّاسى شخصى به نام على خروج كرد ( سال 255 ) . وى ابتدا با بعض اطرافيان منتصر متّصل بود و ايشان را مدح مىگفت و صله مىستد . سپس در سال 249 از سامرّا به بحرين رفت و خود را علىّ بن عبد اللّه بن محمّد بن فضل بن حسن بن عبيد اللّه بن عبّاس بن علىّ بن ابى طالب خواند و در « هجر » مردم را به طاعت خود دعوت كرد و جمعى كثير او را متابعت كردند و ميانشان دودستگى پديد شد ، مردم بحرين وى را چون پيغمبرى دانستند و او از ايشان خراج گرفت و فرمان وى در آنجا نافذ شد چنانكه با اصحاب سلطان به جنگ برخاست و از مردم بحرين گروه بسيار كشته شدند . صاحب الزنج ناچار به « احساء » رفت و نزد بنى شماس طايفهاى از بنى سعد بن تميم اقامت جست و تنى چند از بحرينيان با او بودند . وى گروهى را بفريفت و به روم ناحيهاى از بحرين حمله برد و جنگى سخت كرد ولى شكست يافت و بسيارى از دلاوران وى كشته شدند و او به بصره نزد بنى ضبيعه رفت و جماعتى در آنجا پيرو او شدند ، چون ورود او به بصره مصادف با جنگ دو طايفهء بلاليه و سعديه گشت وى در يكى از اين دو طايفه طمع بست و كس نزد ايشان فرستاد امّا مردم دعوت او نپذيرفتند و ابن رجاء به طلب او برخاست و او با تنى چند به بغداد گريخت . چون صاحب الزنج و ياران وى به زمين بطحيه رسيدند عمير بن عمار مأمور آن ناحيه ايشان را گرفته نزد محمّد بن عوف عامل واسط فرستاد ولى صاحب حيلهاى كرد و از چنگ او رهايى يافت و با ياران خود به بغداد شد و يك سال در آن شهر بماند و در آنجا خود را محمّد بن عيسى بن زيد خواند . درين اثنا محمّد بن رجاء از ولايت بصره معزول شد و بزرگان بلاليه و سعديه زندانها بگشودند و زندانيان را رها ساختند كه از آن جمله زنان و فرزندان صاحب بودند . وى چون اين خبر بشنيد در رمضان 255 به همراهى چند تن از ياران به بصره رفت و غلامان زنگى بصره را به كيش خود خواند . چون عدّهء سپاهيان بسيار شد قايدانى از طرف خود بر ايشان گماشت -
و قريهء جعفريّه را غارت كرد و مردم آن را بكشت و بعضيها را اسير كرد و با لشكر بصره نبرد نمود و آن را شكست داد . رئيس بصريان كه عقيل نام داشت با كشتى بگريخت و صاحب الزنج به دنبال او برفت و كشتيهاى وى بگرفت و قريهء مهلبيّه را غارت كرد و بسوزانيد و سپس در كنار نهر ريان با يكى از سران ترك به نام ابو هلال كه 4000 جنگجو با خود داشت روبهرو شد و جنگى سخت درگرفت . زنگيان بر علمدار ترك حمله كردند و او را از پاى درآوردند . ابو هلال و لشكريان او بگريختند و گروهى كثير از ايشان كشته شدند . سپس چون صاحب شنيد كه زينبى براى مقاتلهء او آماده مىشود و بلاليه و سعديه هم مهيّا مىگردند علىّ بن ابان را با صد تن بفرستاد تا خبر گيرد . على با گروهى از ايشان روبهرو شد و آنان را شكست داد و غلامان ايشان به على پيوستند و او دستهء ديگر را روانه ساخت تا به موضعى رفتند كه 1900 كشتى با مستحفظان در آنجا بودند . نگاهبانان چون سياهان را بديدند بگريختند و زنگيان كشتيها را گرفتند و نزد صاحب خويش بردند . به تدريج كار او بالا گرفت و مكرر با بصريان و لشكريان خليفه جنگيد و گاهى مغلوب و غالبا غالب مىشد و بسيارى از شهرهاى خوزستان و بين النهرين را به تصرّف درآورد . موفّق خليفه عاقبت لؤلؤ را به جنگ صاحب الزنج فرستاد . او آمادهء جنگ شد و با ابو العبّاس فرزند موفّق از چند سو به زنگيان حمله برد . صاحب كه شكست خود را مشاهده كرد بگريخت و لؤلؤ از پى او شتافت و سرانجام صاحب به قتل رسيد ( 270 ) و فتنهء او به پايان آمد ( فرهنگ فارسى / معين : 5 / 966 ) .