و احاطتش بر مذاهب گوناگون و اطّلاعش بر اصول اديان و هم تدريسش در فنّ كلام و فلسفه ، مايه شگفتى گرديد و بازهم فضل احاطتش حاسدان را بر او بشورانيد بخصوص كه در فنّ تاريخ اديان و ملل و نحل چنين نيست كه كسى خطا نرود و كمترين خطايش را بزرگ گيرند و با نيروى تعصّب بر مغز او كوبند . بارى ، شهرستانى در سال 548 درگذشت .
و از جمله : شهرستان اصفهان كه نام دوّم آن جى است و از آنجاست ميرزا محمّد مهدى شهرستانى از مشايخ نراقى صاحب مستند و در كربلا زيستن گرفت و در سال 1216 درگذشت و ميرزا محمّد حسين شهرستانى صاحب كتاب الموائد و غير آن و متوفّى 1315 و از خاندان شهرستانى دانشمندان بلندنامى به پا خاستند .
شهريارى :
منسوب است به شهريار از بلوك تهران و ازآنجاست عماد الدّين شهريارى از شعراى ستايشگر سلجوقيان و نديم سلطان طغرل ابن محمّد سلجوقى معروف به طغرل دوّم و صاحب ديوان شعر و از اوست :
چون چهره گشود صبح كافور عذار * شد نوش لبم ز خواب نوشين بيدار
گفتم كه به يار بوسه گفتا كه بگير * گفتم كه بگير باده گفتا كه بيار
عماد الدّين در شعر ، عمادى تخلّص كرد و گويا اين تخلّص را از نام ممدوح خود سيف الدّين عماد الدوله فرامرز والى مازندران برگرفت چه مدّتى او را به شعر ستود و ستايشگر او بود و ازآنپس به سلجوقيان پيوست و در غزنين زيست و باز به شهريار در پايان عمر زيستن گرفت و در همانجا سال 593 درگذشت .
شهشهانى :
منسوب است به شهشهان بر وزن ترزبان از محلّات اصفهان و از آن محلّت است سيّد محمّد بن عبد الصمد اصفهانى شهشهانى در شمار افاضل فقيهان و محقّقان و شاگرد سيّد محمّد مجاهد و صاحب كتاب انوار الرياض و اين كتاب شرح بر رياض المسائل سيّد على است و بسيار محقّقانه نوشته است و كتاب عروة الوثقى در فقه و كتاب غاية القصوى در اصول و غير اينها و متوفّى 1285 .
شهوات :
بر وزن صلوات جمع شهوت به معنى آرزو و هر چيز كه دل به دنبال آن رود خواه خوردنى باشد و خواه پوشيدنى و خواه در برگرفتنى . و شهوات لقب ابو محمّد موسى بن بشّار آذربايجانى است در شمار شاعران زبردست عصر اموى و ستايشگر خلفا و امرا و از اشعار مشهور او ابياتى است كه سعيد بن خالد بن اسيد را به آن ستوده است به اين روش :
سعيد الندى اعنى سعيد بن خالد « 1 » * اخا الجود لا اعنى ابن بنت سعيد
هامش
( 1 ) - مقصود از ابن بنت سعيد كه مديحت خود را از او برگردانده است ، سعيد بن خالد بن عمرو ابن عثمان است و داستان آن مديحتسرايى اين است كه شهوات ، كنيزى را در مدينه ديد و خاطرش به آن گراييد و نزد سعيد بن خالد بن عمرو بن عثمان رفت و از او خواست كه آن كنيز را براى او بخرد .
سعيد عذر آورد . شهوات حاجتش را نزد سعيد بن خالد ابن اسيد برد . وى كنيز را خريد و به او بخشيد و صد دينار نيز او را داد و شهوات آن ابيات را در ستايش او گفت ( مؤلّف ) .