شنبوله :
بر وزن گلگونه لقب محمّد بن حسن ابن ابى خالد اشعرى قمّى است در شمار محدّثان و شاگرد سعد بن سعد اشعرى و شنبوله فارسى معرّب است و ريشهء آن را ندانستم .
شنبويه :
مركّب است از دو كلمهء شنب و ويه و شنب بر وزن كمر سفيدى و برّاقى دندان است و آن نام نياى جمعى از محدّثان عامّه است و بعضى از ايشان به ابن شنبويه معروفند . « 1 »
شنترينى :
منسوب است به شنترين بر وزن عنبرين از شهرهاى غربى اندلس نزديك باجه و از آن شهر است ابو محمّد عبد اللّه بن محمّد بن ساره شنترينى اندلسى در شمار شاعران و اديبان و خوشنويسان و از صنعت وراقت ( كتابنويسى ) معيشت كرد و چندان بهره نبرد و در كم بهره دادن حرفت وراقت گفت :
امّا الوراقة فهى انكد حرفة * اوراقها و ثمارها الحرمان
شبهت صاحبها به صاحب ابرة * تكسو العراة و جسمها عريان
و نيز از اوست در وصف همصحبت خود :
و صاحب لى كداء البطن صحبته * يودنى كوداد الذئب للراعى
يثنى على جزاه اللّه صالحة * ثناء هند على روح بن زنباع « 2 »
و نيز خلف بن يوسف شنترينى اندلسى در شمار نحويان و لغويان و فقيهان و محدّثان و پارسيان و از نظم او است در افتخار به پيوند معنوى :
لو لم يكن لى آباء اسود بهم * و لم يثبت رجال الغرب لى شرفا
و لم انل عند ملك العصر منزلة * لكان فى سيبويه الفخر لى و كفى
فكيف علم و مجد قد جمعتهما * و كلّ مختلف فى مثل ذا وقفا
و در سال 532 در قرطبه از جهان برفت . و نيز ابو بكر محمّد بن عبد الملك شنترينى در شمار اعلام نحو و ادب و صاحب كتاب تلقيح الالباب فى عوامل الاعراب و كتابى در عروض و غير اينها و متوفّى 550 .
شنتمرى :
با فتح اوّل و سكون دوّم و فتح سوّم منسوب است به شنتمريه از حصارهاى شنتره در كشور اندلس و ازآنجاست ابو العبّاس احمد بن عبد الرحمن بن نخيل حميرى شنتمرى در شمار فقيهان و اديبان و در ستايش او و حلقهء درسش احمد ابن عبد العزيز شنتمرى گفت :
و مجلس ليس لشربه * باع و باع الخير فيه مديد
هامش
( 1 ) - محمّد بن حسن بن يوسف بن شنبويه اصفهانى و ابو جعفر محمّد بن شنبويه و علىّ بن قاسم بن ابراهيم ابن شنبويه و محمّد بن عبد اللّه بن نصر بن شنبويه صاحب اربعين و ابو عبد الرحمن شنبويه اينان همگى در شمار محدّثانند ( لغتنامه / دهخدا : 30 / 11 ) .
( 2 ) - مقصود از هند در اين شعر ، هند دختر نعمان بن بشير انصارى است كه در حبالهء نكاح روح بن زنباع -
كه از نزديكان عبد الملك بن مروان بود درآمد امّا هند وى را همسر خود نشناخت و درباره زناشويى خود با او گفت :و هل هند الا مهرة عربية * سليلة افراس تحللها بعل
فان نتجت مهرا كريما فبالحري * و ان يك اقراف فمن قبل الفحلو اقراف ، فرزندى است كه از مادر عرب زايد و پدر غير عرب در برابر هجنه كه از پدر عرب و مادر غير عرب است ( مؤلّف ) .