و در آن كتاب حوادث تاريخى را به اختصار تا سال 806 نوشت و در سال 815 درگذشت . نيز شحنه تخلّص محمّد مهدى فرزند محمّد حسن بيك خراسانى است در سلك شعرا و ازاينروى كه در آغاز ، منصب داروغگى و شحنگى شيراز داشت شحنه تخلّص كرد و از نظم اوست :
در آن محفل كه آسان ره ندارد پادشاه آنجا * گدايى همچو من مشكل تواند برد ره آنجا
* * *
نشان تير ملامت شديم در همه شهر * بس است در ره عشقش همين نشانهء ما
* * *
ما گمرهيم و راه به سويت نمىبريم * اى رهنماى گمشدگان خود هدايتى
شخاخى : منسوب است به شخاخ بر وزن قرار از قراى شاش در ماوراءالنهر و از اين قريه است ابو محمّد عبد الرحمن بن محمّد بن عبد الخالق شخاخى در شمار محدّثان و متوفّى 323 .
شخباء :
با فتح اوّل و سكون خاى نقطهدار بر وزن صحراء و ابن شخباء كنيت مشهور ابو على حسن بن محمّد بن عبد الصمد بن ابى الشخباء عسقلانى است در شمار بليغان و اديبان و مترسّلان و شاعران و صاحب رسائل مشهور در ادب و ملقّب به مجيد ( نيكوپرداز ) و در وصف او عماد اصفهانى نوشت :
« المجيد مجيد كنعته قادر على ابتداع الكلام و نحته له الخطب البديعة و الملح الصنيعة » . ياقوت در معجم الأدباء رسائلى چند از او آورده و اين دو شعر نيز از اوست :
حجاب و اعجاب و فرط تصلف * و مديد نحو العلى بتكلّف
و لو كان هذا من وراء كفاية * عذرنا و لكن من وراء التخلف
و در سال 482 در زندان قاهره درگذشت و بعضى در 432 درگذشت او را نوشتهاند .
شخّير :
با كسر اوّل و تشديد خاى نقطهدار كسى را گويند كه از گلو و يا بينى بسيار بانگ برآورد و صفت مبالغه است و آن نام پدر عبد اللّه ابن شخّير صحابى است مكنّى به ابو مطرف .
شدقم :
بر وزن سرور به معنى فراخگوشهدهان و نام فحل ( شتر نر ) نعمان بن منذر و شدقميّات شترانى است كه از آن فحل به وجود آمدند و هم نام نياى حسن بن علىّ بن حسن بن علىّ ابن شدقم حسينى مدنى است در شمار افاضل علما و ادباى اماميّه و صاحب كتاب الجواهر النظاميّة من حديث خير البريّة و اين كتاب را به نام نظام شاه سلطان حيدرآباد نوشت .
شذائى :
منسوب است به شذا بر وزن رها از قراى بصره و ابو بكر احمد بن نصر بن منصور ابن عبد المجيد مخزومى شذائى در شمار مقرئان و محدّثان بدان منسوب است .
شذونى :
با فتح اوّل و ضمّ ذال نقطهدار منسوب است به شذونه از شهرهاى اندلس و از اين شهر است ابو عبد اللّه محمّد بن خلصهء شذونى در شمار نحويان و اديبان و شاعران و شاگرد ابن سيده و او را بصير گفتند با آنكه كور بود و از نظم اوست :
ارى جزعى بالجزع يزداد كلّما * ينادى فريق منهم بالتفرق
تخطف نفسى كلّ مخطفة الحشى * و يخفق قلبى كلّ وجناء خفيق