ازآنروى شبّه بر وى ماند . ابن شبّه در شمار فقيهان و اديبان و نحويان و مورّخان است و صاحب كتاب الاغانى و كتاب التاريخ و كتاب النسب و كتاب الشعر و الشعراء و كتاب الاستعانة بالشعر و كتاب طبقات الشعراء و كتاب النحو و من كان يلحن من النحويّين و كتاب امراء مكّه و كتاب اخبار المنصور و غير اينها . و از نظم اوست خطاب به حسن بن مخلد :
ضاعت لديك حقوق و استهنت بها * و الحر يأثم من هذا و يمتعض
إنّى سأشكر نعمى منك سالفة * و ان تخونها من حادث عرض
و در سال 263 درگذشت .
شبهى :
با فتح اوّل و دوّم منسوب است به شبه و آن سنگى است سياه و سست و برّاق و زودشكن و لقب ابو بكر محمّد بن جعفر شبهى است در شمار عرفاى بلندمقام و او را از جوانمردان آن طبقه شمردهاند و از سخنان اوست : « الفتوة حسن الخلق و بذل المعروف يعنى جوانمردى خوشخو بودن و نيكويى كردن است » . و در حدود سيصد هجرى درگذشت و ندانستم او را شبهى ازچهروى گفتند .
و بايد دانست كه شبه به معنى سنگ معروف فارسى است و به معنى مانند عربى .
شبيب :
بر وزن امير از اعلام است و نام جمعى از صحابه و محدّثان و نام سه تن از شهيدان كربلا و نام شبيب بن شبيه نسبشناس و اديب و شاعر عصر اموى است كه با خلفا و امرا ، اخبار و نوادر بسيار دارد و پس از سال دويست هجرى درگذشت و ابن شبيب كنيت ريّان بن شبيب است در شمار محدّثان خاصّه و نيز كنيت مشهور ابو عبد اللّه حسين ابن علىّ بن احمد اديب است در شمار اديبان و نديمان المستنجد باللّه خليفهء عبّاسى و گويند : « در حلّ الغاز و گشودن گرههاى آنها بدان پايه بود كه لغزهاى بدون حقيقت را نيز صورتى زيبا داد و از جمله اين لغز :
و ما شىء له فى الرأس رجل * و موضع وجهه منه قفاه
إذا اغمضت عينك ابصرته * و ان فتحت عينك لا تراه » .
گفت : « اين طيف خيال است ( نمودهء صورت انديشه ) » . سرايندهء شعر پرسيد گيرم شعر دوّم معنى طيف خيال را دهد بيت اوّل با آن ، چه مناسبت دارد ؟ گفت : « خوابها را به عكس تعبير كنند چنانكه مردن را به دراز زيستن و گريستن را به شادمان بودن ، اين است كه در شعر اوّل ، سر ، جاى پا و رو ، جاى پشت افتاده است » . و در سال 580 در بغداد از جهان رفت و در مقبرهء معروف كرخى به خاك رفت و شبيب مصدر است و دو معنى دهد ، نشاط اسب بر دويدن و هم برداشتن اسب دو دست خود و ديگر نمودار شدن جمال زن به مو و يا سر پوشش . و بايد دانست كه شبيب به معنى جوان بودن نيامده و فقط شبيبة با زيادتى تا است كه به معنى جوان شدن است و هم مصدر . « 1 »
هامش
( 1 ) - شبيب بن بجرة الاشجعى از خوارج كوفه و در قتل حضرت على عليه السّلام شريك ابن ملجم بود ، اوّل شبيب شمشيرى به على زد و ضربت ديگر را ابن ملجم به فرق او وارد كرد . بيشتر مورّخان برآنند كه شبيب پس از مضروب نمودن على عليه السّلام در ميان جمعيّت فرار كرد و اثرى از او به دست نيامد ( الأعلام / زركلى : 3 / 156 ) .
و نيز شبيب بن حمدان كحّال مكنّى به ابو عبد الرحمن ، در شمار پزشكان و شاعران مقيم قاهره بود و ديوان شعر دارد ، متولّد 625 ، متوفّى 675 ( الأعلام / زركلى : 3 / 156 ) . -