تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
حسينى هروى و گويند : « پاسخ هفده پرسش را به اشارت استاد خود بهاء الدّين يعقوب تبريزى در يك مجلس نظم كرد و هر بيتى را به بيتى جواب داد و به خراسان فرستاد و ازآن‌پس بر هر بيتى ابياتى افزود و مجموع آن را گلشن راز ناميد » . و بر اين منظومه شروح بسيار نوشته‌اند و بهترين شروح آن شرح شمس الدّين محمّد بن يحيى لاهيجى نور بخشى است متخلّص به اسيرى به نام مفاتيح الاعجاز و جامى در تقريظ اين شرح ، خطاب به شارح گفت :
اى فقر تو نوربخش ارباب نياز * خرّم ز بهار خاطرت گلشن راز يك‌ره نظرى بر مس قلبم انداز * شايد كه برم ره به حقيقت ز مجاز
و از مثنوى گلشن راز بيتى چند آرم :
مپرس از من حديث زلف پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين
* * *
جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست * كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
* * *
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
* * *
زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان
* * *
روا باشد انا الحق از درختى * چرا نبود روا از نيك‌بختى
* * *
جهان جمله فروغ نور حقّ دان * حق اندر وى ز پيدايى است پنهان
* * *
مگر رخسار او سبع المثانى است * كه هر حرفى از او بحر معانى است
* * *
جز از حقّ مىنيايد دلربايى * كه شركت نيست در ملك خدايى
* * *
وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است
* * *
هرآن چيزى كه در عالم عيان است * چو عكسى ز آفتاب آن جهان است
و در سال 720 درگذشت .

شبل :

بر وزن كبر بچّه شير را گويند و نام شبل بن معيد مزنى صحابى است و ذو الشبلين لقب عامر بن عمرو ابن حارث است ازاين‌روى كه او را دو فرزند توأم بود و ابن شبل كنيت مشهور ابو على حسين بن محمّد بن عبد اللّه بن يوسف بن شبل بغدادى است در شمار حكيمان و فيلسوفان و طبيبان و اديبان و شاعران و صاحب كتابى به نام وجيزه و كتابى در انتخاب دورهء منطق از كتب فارابى و صاحب قصيده رائيّه شامل تحقيقات بسيار بدين مطلع :
بربك ايّها الفلك المدار * اقصد ذا المدار أم اضطرار مدارك قل لنا فى اىّ شىء * ففى افهامنا منك انتهار
و تمام قصيده در جلد دوّم نامهء دانشوران است و بعضى به غلط آن قصيده را به شيخ الرئيس نسبت داده‌اند و نيز از نظم اوست :
لا تظهرن لعاذل او عاذر * حاليك فى السراء و الضراء
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 438 | سيد على اكبر برقعى قمى