تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
و سوادة با زيادتى تا در آخر آن نيز نام جمعى است ، از جمله : سوادة بن قيس صحابى همان كسى كه خواست پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را قصاص كند ازآن‌پس كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : « هركس را بر من مظلمه‌اى است برخيزد و قصاص كند لكن نكرد » .

سوادى :

منسوب است به سواد نام كشور عراق و اين نام را عربان بر آن نهادند چه وقتى به سرزمين عراق رسيدند نخلستانهاى آن را از دور بديدند و پرسيدند ما هذا السواد ؟ اين سياهى چيست و نام سواد بر آن ماند و ابو الفرج علاء بن علىّ بن محمّد ابن علىّ بن احمد بن عبد اللّه واسطى را ابن سوادى گويند و رسم است كه شخص را به شهر و كشور پيوند دهند . ابن سوادى در شمار كاتبان و هم در نظم شعر بارع بود و از اوست :
اشكو إليك و من صدودك اشتكى * و اظن من شغفى بانك منصفى و اصد عنك مخافة من ان يرى * منك الصدود فيشتفى من يشتفى
و در سال 556 درگذشت .

سوّار :

با فتح اوّل و تشديد واو كسى است كه باده در مغزش به سرعت اثر كند و از اعلام است و ابو سوّار غنوى از فصيحان عرب است و استاد ابو عبيده و بعضى بر وزن كنار ضبط كرده‌اند .

سوارقى :

منسوب است به سوارق بر وزن شوارق و آن نام قريه‌اى است ميان مكّه و مدينه و ابو بكر محمّد بن عتيق بن نجم بن احمد سوارقى بكرى در شمار فقيهان و شاعران و متوفّى 538 بدان منسوب است .

سوّاق :

بر وزن شدّاد به معنى راننده و آن لقب جمعى از محدّثان است ، از جمله : احمد بن محمّد بن علىّ بن عمر بن رباح سوّاق در شمار محدّثان خاصّه .

سوده :

با فتح و سكون بر وزن لوحه به معنى زمين هموار كه در آن سنگهاى سياه باشد ، نيز زمينى كه در آن نخلستان باشد و تاى آن وحدت ( تك ) را نمايد و آن نام سوده دختر زمعة بن قيس ابن عبد شمس عامريّه است از زنان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله .

سوره :

با فتح اوّل بر وزن دوره نام سورة بن كليب اسدى است در شمار محدّثان خاصّه .

سوزنى :

منسوب است به سوزن و سوزنى كسى را گويند كه پيشه‌اش سوزن‌گرى باشد و آن لقب شمس الدّين ابو بكر محمّد بن علىّ بن سليمان سمرقندى است در شمار اعاظم شاعران و در آغاز به ستايشگرى اكابر پرداخت و نيز در هجو و هزل بسيار شعر نظم كرد امّا در پايان از آن راه بگرديد و در سال 569 در سنّ هشتادسالگى در سمرقند از جهان برفت و از نظم اوست :
تا كى ز گردش فلك آبگينه‌رنگ * بر آبگينه خانهء طاعت ز نيم‌سنگ بر آبگينه سنگ زدن فعل ما و ما * تهمت نهاده بر فلك آبگينه‌رنگ اصرار كرده با گنه خود به سرو جهر * نه شرم از صغيره و نه از كبيره ننگ نمرود وقت گشته و فرعون مملكت * گه با رسول كينه و گه با خداى جنگ جايى كه جنگ بايد پذيرفته‌ايم صلح * جايى كه صلح بايد آشفته‌ايم جنگ