كلابيّه است كه نيز پيغمبر صلى اللّه عليه و آله او را به زنى گرفت .
و ابن سنا الملك كنيت هبة اللّه بن جعفر بن سنا الملك محمّد بن هبة اللّه سعدى مصرى است معروف به ابن سنا الملك در شمار اديبان و شاعران و صاحب كتاب روح الحيوان و اين تلخيص كتاب الحيوان جاحظ است و كتاب مصادر الشوارد و ديوان شعر به نام دار الطراز و ديوان رسائل و از نظم اوست :
و لو ابصر النظام جوهر فردها * لما شك فيه انه الجوهر الفرد
و من قال ان الخيزرانة قدها * فقولوا له إيّاك ان يسمع القد
و نيز :
و ما كان تركى حبه عن ملامة * و لكن لامر يوجب القول بالترك
اراد شريكا بالذى كان بيننا * و ايمان قلبى قد نهانى عن الشرك
ابن سنا الملك ثروتى موفور داشت و اديبان و شاعران را در خانهء خود انجمن كرد و به مفاكهات و محاورات ايشان سرگرم شد و در سال 608 در قاهره از دنيا رفت .
سنائى :
منسوب است به سناء به معنى روشنى و سنائى كسى را گويند كه به روشنى پيوندد و آن تخلّص ابو المجد مجدود بن آدم غزنوى است در شمار شاعران روشنضمير و عرفاى والامقام چندانكه مولوى در ستايش او و عطّار گفت :
عطّار روح بود و سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطّار مىرويم
سنائى در عصر ابراهيم بن مسعود و بهرام شاه ابن مسعود زيست و در آغاز در شمار شاعران ستايشگر بود و شاهان غزنوى را ستود و سپس گوشهنشين گرديد .
و غير از ديوان قصيده و غزل و قطعه و رباعى ، چندين مثنوى پرداخت ، از جمله : حديقة الحقيقة و سير العباد إلى المعاد و طريق التحقيق و غير اينها و خود در ملكى كه فرا چنگ آورد و مقامى كه به آن رسيد چنين گفت :
بسكه شنيدى صفت روم و چين * خيز و بيا ملك سنائى ببين
تا همه دل بينى بىحرص و بخل * تا همه جان بينى بىكبر و كين
پاى نه و چرخ به زير قدم * دست نه و ملك به زير نگين
زر نه و كان فلكى زيردست * خر نه و اسب فلكى زير زين
رسته ز تركيب زمان و مكان * جسته ز ترتيب شهور و سنين
تا آنجا كه گفت :
او ز همه فارغ و آزاد و خوش * چون گل و چون سوسن و چون ياسمين
خشم بر اعداش نبوده است هيچ * چشم بر ابروش نديده است چين
و ديوانش مجموعهاى است از حكمت و عرفان و در عين حال پخته و روان و بايد گفت سنائى نخستين شاعرى است كه عرفان و تصوّف را ميان عامّهء مردم پراكند و از اين رهگذر خدمتى بزرگ به آن طريقت كرد و هم راه را براى شاعران باز كرد و به تبع وى ، شاعران پس از او قصايد و غزل عارفانه پرداختند و سنائى در سال 545 در غزنين درگذشت .