سمحون :
بر وزن كمخون نام پدر ابو بكر حامد بن سمحون اندلسى است در شمار طبيبان و اديبان و صاحب كتاب قرابادين در ادويهء مركّبه و كتابى ديگر در ادويهء مفرده .
سمره :
بر وزن پرده نام درختى است خاردار و تاى آن وحدت ( تك ) را نمايد يعنى تكدرخت آن و آن نام جمعى از صحابه و محدّثان است ، از جمله : سمرة بن جندب بن هلال فزارى صحابى صاحب درخت خرما در خانهء يكى از انصار كه در مورد عمل او پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : « لا ضرر و لا ضرار » . و داستانش در كتب حديث مسطور است و بعضى سمره را با ضمّ و سكون بر وزن غرفه ضبط كردهاند و معنى آن گندمگون است .
سمّرى :
با كسر اوّل و تشديد ميم مفتوح منسوب است به سمّر از قراى بصره و از اين قريه است ابو عبد اللّه محمّد بن جهم بن هارون سمّرى در شمار اديبان و محدّثان و از شاگردان فرّاء و در ستايش فرّاء و مذهب او در نحو گفته است :
اكثر النحو بزعم الفراء * من وجوه تأويلهن الجزاء
نحوه احسن النحو فما فيه * معيب و لابه از راء
ليس من صنعة الضعائف لكن * فيه فقه و حكمة و ضياء
حجّة توضح الصواب و ما قا * ل سواه فباطل و خطاء
ليس من قال بالصواب كمن قا * ل بجهل و الجهل داء عياء
و كأنى اراه يملى علينا * و له واجبا علينا الدعاء
و در سال 277 در سنّ هشتاد و نهسالگى درگذشت .
سمسمى :
منسوب است به سمسم بر وزن كشمش به معنى دانهء كنجد و سمسمى كسى را گويند كه كنجد فروشد و آن لقب ابو الحسن علىّ ابن عبيد اللّه سمسمى است در شمار اديبان و نحويان و شاگردان ابو على فارسى و ابو سعيد سيرافى و متوفّى 415 . و بعضى بر جاى سمسمى سمسمانى ضبط كردهاند و ياقوت گفته : « بعضى از دانشمندان چنين پندارند كه قياس در نسبت سمسمى و سمسمانى يكى است » .
سمعانى :
با كسر اوّل منسوب است به سمعان بر وزن فنجان نام پدر تيرهاى در قبيلهء تميم و از اين تيره است ابو سعد عبد الكريم بن ابى بكر محمّد بن ابى المظفّر منصور بن ابى بكر محمّد بن عبد الجبّار سمعانى تميمى در شمار محدّثان و اديبان و در فقه پيرو شافعى و از مردم مرو بود و در طلب حديث رحلتها كرد و زياده از چهار هزار كس از مشايخ حديث بديد و شهرهاى ماوراءالنهر و خراسان و ايران و حجاز و شام و جزيره را درنورديد و كتابها پرداخت و از جمله : كتاب الأنساب و كتاب فضائل الصحابة و كتاب تذييل تاريخ بغداد و تاريخ مرو و اين تاريخ را عزّ الدّين ابو الحسن علىّ بن اثير جزرى تلخيص كرد و خود گفت : « وقتى خواستم از عبد اللّه بن محمّد بن غالب فقيه جدا گردم بگريست و اين اشعار خواند :
و لما برزنا لتوديعهم * بكوا لؤلؤا و بكينا عقيقا
اداروا علينا كؤس الفراق * و هيهات من سكرها ان افيقا