تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
ظهرت منك للورى مكرمات * فاقرت بفضلك الحساد ان يكذب بذا عداك فقد * كذبت قبل قوم لوط و عاد جل معناك يحيط به الشعر * و يحصى صفاتك النقاد
صفىّ الدّين به مصر رفت و در بغداد سال 750 درگذشت .

سرج :

بر وزن درد به معنى زين اسب نام نياى جمعى از محدّثان است و سرج الغول لقب مردى از اديبان و لغويان مصر است . گويند : « شافعى با او بسيار مناظره و مذاكره كرد و چون سرج الغول برخاست برود به ربيع گفت : ربيع ما دانشجويى را بايد از سر بگيريم و ربيع بن سليمان گفت : هركس شعر نظم كرد بر سرج الغول آن را خواند و از نظر او گذراند » . نگارنده گويد : « نام او دانسته نگرديد و نيز چرا او را سرج الغول ( زين ديو ) گفتند ؟ » .

سرحان :

بر وزن كتمان به معنى گرگ نام پدر داود بن سرحان كوفى است در شمار محدّثان خاصّه .

سرحوب :

بر وزن پرزور به معنى شغال لقب ابو الجارود زياد بن منذر رئيس فرقهء جاروديه است .

سرخسى :

منسوب است به سرخس بر وزن بنفش و بر وزن جعفر نيز ضبط كرده‌اند و آن از شهرهاى خراسان است در دامنهء شمالى كوه‌هاى قراداغ و جمعى از دانشمندان ازآنجا برخاسته‌اند ، از جمله : ابو الفرج احمد بن طيّب سرخسى كه در فرائقى بيايد . و از جمله : شمس الائمّه محمّد بن احمد بن ابى سهل سرخسى در شمار اعلام فقيهان حنفى كه كتاب المبسوط را در فقه حنفى در زندان نوشت و در سال 483 درگذشت . و از جمله : ابو الفرج عبد الرحمن بن احمد بن محمّد بن عبد الرحمن سرخسى معروف به بزاز در شمار پيشوايان فقه شافعى و صاحب فقه كبير و متوفّى 494 . و از جمله : فضل بن سهل سرخسى ملقّب به ذو الرئاستين كه ترجمتش در ذيل همان لقب گذشت . و از جمله : ابو الحسن بهرامى سرخسى از اديبان و شاعران مشهور قرن ششم و صاحب رسالهء غاية العروضين و رسالهء كنز القافية و رسالهء خجسته‌نامه .

سرخكى :

منسوب است به سرخك مصغّر فارسى سرخ و آن نام قريه‌اى است از قراى نيشابور و ابو حامد احمد بن عبد الرحمن نيشابورى سرخكى در شمار فقيهان حنفى و متوفّى 316 بدان منسوب است .

سرّق :

با ضمّ اوّل و تشديد راى بىنقطه مفتوح بر وزن سكّر نام سرّق بن اسد جهنى صحابى است بنا بر ضبط فيروزآبادى در قاموس و نام او حباب بود امّا دو شتر از اعرابى خريد و او را بر در خانه خود نشانيد و خود به خانه رفت تا بهاى شتران را بياورد و از در ديگر خانه گريخت و خبر آن به پيغمبر صلى اللّه عليه و آله رسيد گفت : « حباب را بياوريد » و چون او را آوردند به او گفت : « انت سرق » . و خود گفت : « همين نام را بر من نهيد كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بر من نهاده است » . و نام سرّق بر او ماند . نگارنده گويد : « سرّق با چنان ضبط در لغت نيست و شايد سرق بر وزن عمر بوده است معدول از سارق مانند زفر از زافر و عمر از عامر » .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 400 | سيد على اكبر برقعى قمى