تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
جرد السيف و ارفع السوط حتّى * لا ترى فوق ظهرها امويا « 1 »
سراج : بر وزن كنار به معنى چراغ ، نيز آفتاب از اعلام است و نام سراج بن عبد الملك بن سراج اندلسى است از اعلام نحويان و اديبان و از نظم اوست :
لما تبوأ من فؤادى منزلا * و غدا يسلط مقلتيه عليه ناديته مسترحما من زفرة * افضت باسرار الضمير اليه رفقا بمنزلك الذى تحتله * يا من يخرب بيته بيديه
و در ترغيب به نكوكارى گفته خواه آن را شكر كنند و خواه كفر :
بث الصنائع لا تحفل بموقعها * فى آمل شكر المعروف او كفرا كالغيث ليس يبالى حيثما انسكبت * منه الغمائم تربا كان او حجرا
و در سال 508 درگذشت و سرّاج با فتح و تشديد بر وزن شدّاد زين‌ساز و زين‌فروش را گويند و آن لقب ابو محمّد جعفر بن احمد بن حسين ابن احمد بغدادى است در شمار مقرئان و اديبان و لغويان و صاحب منظومهء نظم التنبيه در فقه و نظم المناسك و مصارع العشاق و زهد السودان . سرّاج سال 418 از مادر زاد و براى كسب دانش به مصر و حجاز و شام رفت و آنگاه به بغداد برگشت و سال 500 درگذشت و ابن سرّاج كنيت مشهور ابو بكر محمّد بن سرى بن سهل بن سرّاج بغدادى است در شمار ائمّهء نحو و استاد ابو علىّ فارسى و ابو سعيد سيرافى و علىّ بن عيسى رمّانى و ابو القاسم زجاجى و خود شاگرد مبرّد بود و پيش از آنكه نحو را استوار كند به علم موسيقى پرداخت و چنان شد كه در محضر زجاج كسى از او چيزى از نحو پرسيد و به خطا جواب گفت ، زجاج گفت : « مانند تو در جواب اين مسئله نبايد راه خطا رود و هرگاه در منزل من بودى تو را زدم امّا اين مجلس با تأديب تو بيش از آن مناسب نيست » . ابن سرّاج گفت : « مرا زدى امّا بدانكه موسيقى مرا از فنّ نحو بازداشت » . و ازآن‌پس به كتاب سيبويه نظر افكند و اصول نحو را چنان استوار كرد كه در حقّش گفتند كه : « نحو سركش بود و ابن سرّاج آن را پابند زد » . و هم رياست نحو پس از مبرّد به او رسيد و كتابها پرداخت مانند : كتاب الاصول و كتاب جمل الاصول و شرح كتاب سيبويه و كتاب الشعر و الشعراء و كتاب الجمل و كتاب احتجاج القراء و كتاب المواصلات و المذاكرات و كتاب الحظر و كتاب الهجاء و غير اين‌ها . گويند : « ابن سرّاج به عشق كنيزكى گرفتار بود و چنان شد كه كنيزك با او راه مدارات نسپرد و در آن ايّام چنين اتّفاق افتاد كه المكتفى باللّه از رقّه آمد و مردم براى ديدن او انجمن شدند و ابن سرّاج نيز در آن ميان بود و چون چشمش به مكتفى افتاد به ياد معشوقه فرورفت و جفايى كه از او ديد و گفت :
ميزت بين جمالها و فعالها * فاذا الملاحة بالخيانة لا تفى
هامش
( 1 ) - سديف بن اسماعيل بن ميمون مولى بنى هاشم شاعر حجازى و از مردم مكّه بود و به بنى اميّه نيز علاقه داشت و تا زمان منصور عبّاسى زنده بود ( الأعلام / زركلى : 3 / 80 ) .