داود بن ابى زيد زنكان نيشابورى است در شمار محدّثان خاصّه و صاحب كتاب الهدى .
زنيب :
بر وزن زبير مصغّر ازنب به معنى فربه از اعلام مردان است و نام نياى عمرو بن زنيب تابعى و زنيبه از اعلام زنان و ابو زنيبه كنيت محمّد بن سليمان بن مسلم است در شمار محدّثان خاصّه .
زوّاد :
بر وزن شدّاد به معنى توشهبردار نام زوّاد كوفى است در شمار محدّثان اماميّه .
زوارى :
منسوب است به زواره بر وزن شراره . مؤلّف بستان السياحه گفته : « زواره نام دو ولايت است يكى در عراق شهر آن اردستان است و چهل پاره قريه دارد و ديگر در خراسان شهر آن تربت است قريب پنجاه پاره قريه دارد و از زوارهء عراق ( اصفهان ) است فخر الدّين علىّ بن حسن زوارى در شمار فقيهان و محدّثان و مفسّران و از شاگردان محقّق كركى و سيّد غياث الدّين بن جمشيد زوارى و استاد ملّا فتح اللّه كاشانى و صاحب تفسير كبير فارسى به نام ترجمة الخواص كه به تفسير زوارى معروف است و شرح نهج البلاغة به فارسى به نام روضة الابرار و ترجمهء كشفالغمّهء علىّ بن عيسى اربلى به نام ترجمة المناقب و ترجمهء مكارم الاخلاق ابو نصر حسن بن فضل طبرسى به نام مكارم الكرائم و ترجمهء عدة الداعى احمد بن فهد حلّى به نام مفتاح النجاح و ترجمهء كتاب الاحتجاج على اهل اللجاج ابو منصور علىّ بن ابو طالب طبرسى به نام كشف الاحتجاج و ترجمهء اعتقادات صدوق به نام وسيلة النجاة و كتاب مجمع الهدى ( در تاريخ انبيا به فارسى ) و كتاب لوامع الانوار الى معرفة الائمّة الاطهار ( و اين كتاب تلخيص احسن الكبار فى مناقب الائمّة الاطهار محمّد بن ابى زيد ورامينى است ) و كتاب تحفة الدعوات و كتاب مرآة الصفا در زيارات و ترجمهء كتاب الطرائف سيد بن طاوس به نام طراوة اللطائف و ترجمهء كتاب امان الاخطار سيّد بن طاوس به نام نشر الامان فى الامصار و الاوطان .
فخر الدّين زوارى بيشتر به نشر كتب به زبان فارسى پرداخت و تا توانست كتب عربى را فارسى كرد و در دسترس فارسىزبانان گذاشت . سال وفاتش به نظر نرسيد و نيز ازآنجاست سيّد حسين طباطبايى زوارى از شاعران زبردست و متخلّص به مجمر و متوفّى 1225 .
مجمر چندى در اصفهان زيست و از آنجا به تهران كوچيد و جزو شاعران دربار قاجاريّه به شمار رفت و هم لقب مجتهد الشعرايى گرفت و مثنوى به سبك تحفة العراقين خاقانى پرداخت بدين مطلع :
اى سوز درون سينهريشان * پنهان ز تو سينههاى سوزان
و ديوان شعر شامل سههزار و اند بيت و از نظم اوست :
با چنين حسن و ملاحت اگر اينان بشرند * ز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند
گر بنوشند كنون خون جگرها چه عجب * كه به طفلى همه پروردهء خون جگرند
بىسروپايى ما بين كه گدايان ما را * مىنمايند به مردم كه چه بىپا و سرند
اثر نالهء من بين كه به شبهاى فراق * عاشقان بىخبر از نالهء مرغ سحرند
نيست از دل خبرم در غم خوبان « مجمر » * تا بگويم كه ز احوال دلم بىخبرند
نيز :