و سيرت پسنديدهاى پيش گرفت و تا چيزى از قرآن ننوشت و يا آن را تا جايى كه توانست نخواند ، از خانه بيرون نشد و هم زكات اموال خود را به درويشان داد و هم در پنهانى به فقيران تصدّق كرد و در پايان عمر به مدينه رفت و مرگ خود را كه نزديك نگريست گفت : « مرا به روضهء پيغمبر صلى اللّه عليه و آله برسانيد » . و در روضه اين آيت را خواند :
. . . وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً
. « 1 »
و آنگاه به شدّت گريست و گفت گناهمند آمدهام و اميدم به شفاعت تو است و او را به خانه برگرداندند و جان داد و اين قضيّه در سال 488 اتّفاق افتاد و در مشهد ابراهيم فرزند پيغمبر به خاك رفت .
رودبارى :
منسوب است به رودبار و آن نام چندين موضع است ، از جمله : رودبار اصفهان در كنار زايندهرود و از اينجاست بنابه گفتهء مؤلّف بستان السياحة ابو على احمد بن محمّد بن قاسم بن منصور رودبارى در شمار پيران راه و از اعاظم صوفيان و معاصر با جنيد چندان كه جنيد به فضيلتش اقرار كرد و ابو على كاتب كه خود نيز از مشايخ طريقت بود در ستايش او گفت : « نديدم كسى را همچون ابو على رودبارى كه علوم شريعت و طريقت و حقيقت را يك جا فراهم كرده باشد » . ابو على در مصر زيستن گرفت و كتابها پرداخت و سخنان زنندهاى اظهار كرد و چنان سخنان را شطحيّات گويند و در سال 322
درگذشت . و بنا بر گفتهء ياقوت ، ابو على از رودبار طوس است و هم از رودبار طوس است ابو على حسين بن محمّد بن نجيب بن على رودبارى طوسى در طبقهء مشاهير محدّثان و از مشايخ حاكم نيشابورى و ابو بكر بيهقى و متوفّى 403 . و از جمله : رودبار بغداد كه نام قريهاى است از قراى آن . و از جمله :
رودبار همدان . و از جمله : رودبار گيلان و غير اينها .
رودكى :
منسوب است به رودك بر وزن پوشك از قراى سمرقند و عربان آن را روذك با ذال نقطهدار خوانند و از اين قريه است ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد رودكى پيشرو كاروان نظم شعر فارسى و استاد سخن و هرچند پيش از او شاعران بودهاند امّا قافلهسالار شاعران نبودهاند و رودكى قافلهسالار است و شعرا به اقتفاى او راه رفتند و پيش از رودكى ، شاعرى كه داراى ديوان شعر آن هم در فنون شعر باشد در زبان فارسى وجود نداشت و رودكى بود كه در نظم فارسى ديوان شعر به وجود آورد و سخنگستران را مايه داد و راه نمود و با اين وصف موسيقىدان نيز بود و از شاهكارهاى او قصيدهاى است كه به خواهش امرا نظم كرد و بدان قصيده امير نصر بن احمد سامانى را كه آهنگ زيستن در هرات داشت از آهنگش برگردانيد و او را به جانب بخارا كوچانيد و اين ابيات از آن قصيده است :
بوى جوى موليان آيد همى * ياد يار مهربان آيد همى
ريك آموى و درشتيهاى او * زير پايم پرنيان آيد همى
آب جيحون با همه پهناورى * خنگ ما را تا ميان آيد همى
هامش
( 1 ) - « و اگر اين مخالفان ، هنگامى كه به خود ستم مىكردند ( فرمانهاى خدا را زير پا مىگذارند ) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد ، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند » . ( نساء : 64 ) .