الباطل ( ردّ بر كتاب نهج الحق و كشف الصدق علّامهء حلّى و بر آن كتاب قاضى نور اللّه شوشترى ردّ نوشت به نام كتاب احقاق الحقّ ) و نيز كتاب سلوك الملوك و شرح وصاياى عبد الخالق انجدانى و شرح قصيدهء بردهء شرف الدّين بو صيرى و غير اينها . امين الدّين از افاضل سنّيان است امّا بسيار متعصّب بود و ازآنپس كه شاه اسماعيل صفوى اصفهان را گرفت بر خويشتن بترسيد و به كاشان گريخت و ازآنجا به ماوراءالنهر رفت و در سمرقند زيست و از پايان زندگانىاش اطّلاع درستى ندارم . « 1 »
روق :
بر وزن شوق در چندين معنى به كار رفته است : پارهاى از شب . نيز آغاز جوانى ، نيز سرآغاز هر چيز ، نيز دوستى بىآلايش ، نيز پرده ، نيز آهنگ ، نيز اسب نيكومنظر . نيز آب صاف و غير اينها از اعلام است و ابو روق كنيت عطيّة بن حرث همدانى كوفى است در شمار تابعان .
رومان :
بر وزن خوبان نام رومان بن نعجهء صحابى است و امّ رومان مادر عايشه دختر ابو بكر زوجهء پيغمبر است و امّ رومان خود دختر عامر ابن عويم كنانيّه است كه در سال 4 و يا 5 و يا 6 هجرى درگذشت . « 2 »
رومى :
بر وزن خوبى به معنى بادبان كشتى از اعلام است و نام رومى بن زرارة بن اعين شيبانى است در شمار محدّثان خاصّه و ابن رومى كنيت ابو الحسن علىّ بن عبّاس بن جريح بغدادى است از مشاهير شاعران عصر عبّاسى امّا دربند تطيّر بود چندانكه نامها را به فال بد گرفت و در اينباره نوشتند كه يكى از امرا غلام خود را كه اقبال نام داشت نزد او فرستاد تا شايد از شومى تطيّرى كه گرفتار آن است برهد و با اين وصف تطيّر كار خود را در ابن رومى كرد و غلام را نپذيرفت و به مولايش برگردانيد و گفت : « برو و به مولاى خود پيوند كه معكوس تو لا بقا است » . و گويند همان تطيّر او را خانهنشين كرد و كمتر از خانه بيرون رفت و از نظم اوست در ستايش ممدوح :
آراؤكم و وجوهم و سيوفكم * فى الحادثات إذا دجون نجوم
منها معالم للهدى و مصابح * تجلو الدجى و الاخريات رجوم
و در شكايت از روزگار گفته است :
رأيت الدهر يرفع كلّ وغد * و يخفض كلّ ذى شيم رضيه
كمثل البحر يغرق فيه حى * و لا تنفك تطفو فيه جيفه
او الميزان يخفض كلّ واف * و يرفع كلّ ذى زنة خفيفه
و در سال 284 و يا 288 درگذشت . و نيز رومى منسوب است به روم و آن نام كشورى است معروف و تركيهء اروپاى كنونى بخشى از روم ديرين است و منسوب به اين بخش است جلال الدّين محمّد بن بهاء الدّين محمّد بن حسين بلخى معروف
هامش
( 1 ) - و نيز روزبهان بن احمد ( شيخ صدر الدّين ) بنا به گفتهء صاحب شدّ الازار ، واعظى مليح و صبيح و فصيح اللسان و عذب البيان و صاحبمقام بود . در جامع عتيق شيراز وعظ مىكرد و نزد پادشاهان احترام داشت . متوفّى 685 ( لغتنامه / دهخدا : 27 / 134 ) .
( 2 ) - و نيز رومان بن سرحان از قاتلان عثمان بن عفّان كه به دست غلامان عثمان به قتل رسيد ( لغتنامه / دهخدا : 27 / 189 ) .