آفرين گفت و بر عبّاس خشمگين گرديد و رقّى را سى هزار درهم داد و گفت ازاينپس عبّاس را هيچ در شعرت مياور و هارون بر آن بود كه دخترش را به عبّاس دهد و همان كار عبّاس او را از آهنگش برگردانيد و رقّى در سال 198 درگذشت .
و نيز از آن قريه است داود بن كثير رقّى و علىّ بن سليمان بن داود رقّى و علىّ بن مهدى بن صدقه رقّى هر سه از محدّثان خاصّه . و نيز ابو بكر محمّد بن خليل رقّى در شمار طبيبان و معاصر با مقتدر و قاهر عبّاسى و همان كسى است كه مسائل حنين بن اسحاق را در طبّ تفسير و شرح كرد و از رموز و پوشيدگيهاى آن پرده برداشت و پيش از او مسائل حنين براى پيچيدگى و پوشيدگى كه داشت مورد استفادت نبود و گويند تا باده او را سرمست نكرد و نشاط در او ندميد بر تفسير و شرح آنها توانا نبود .
رقىّ :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم و تشديد ياء مصغّر رقى است بر وزن سعى به معنى افسون و آن به معنى افسونك و افسون چيزى است كه نويسند و بر آن دمند و بر گردن آويزند به اين پندار كه از گزند جنّ و جنون صاحب آن را بازدارد و رقىّ از اعلام مردان است و رقيّة با افزودن تاى تأنيث در آخر آن از اعلام زنان . « 1 »
رقيّات :
جمع رقيّه و آن لقب عبد اللّه بن قيس است از قبيلهء بنى عامر بن لوى در شمار شاعران دولت اموى و او را رقيّات ازاينروى گفتند كه چندين زن در بند همسرى خويشتن درآورد كه
همگان رقيّه نام داشتند و اين سخن اصمعى است و يا ازاينروى كه با سه زن كه هر سه رقيّهنام بودند راه تشبيب سپرد و عشق ورزيد و اين سخن ابن قتيبه است در كتاب الشعر و الشعراء و يا از اين روى كه چندين جدّه داشت كه رقيّه نام داشتند و رقيّات مصعب بن زبير را به اين ابيات ستود :
إنّما مصعب شهاب من اللّه * تجلت عن وجهه الظلماء
ملكه ملك رحمة ليس فيه * جبروت يخشى و لا كبرياء
يتقى اللّه فى الامور و قدا * فلح من كان همه الاتقاء
كيف نومى على الفراش و لما * تشمل الشام غارة شعواء
و ازآنپس كه مصعب كشته گرديد و عبد الملك ابن مروان فرمانرواى همه گرديد رقيّات به عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب پناه برد و او را به شفاعت برانگيخت . عبد اللّه گفت : « با من باش و هنگام خوردن چنان خور كه عبد الملك را خوردنت ناپسند آيد » . عبد الملك پرسيد : « پسر جعفر اين كيست ؟ » . گفت : « دروغگوترين مردم و كسى است كه گفته است :
ما نقموا من بنى امية الا * انهم يحملون ان غضبوا
و انهم معدن الملوك و لا * تصلح الا عليهم العرب » .
عبد الملك گفت : « گناهش را بخشيدم امّا از عطايا كه ديگران گيرند محروم است » . و عبد اللّه بن جعفر از عطاى خود چيزى او را داد و در ستايش عبد اللّه بن جعفر گفت :
هامش
( 1 ) - ابو سعيد رقىّ در شمار فقيهان صاحب كتاب الاصول و كتاب شرح الموضح ( الفهرست / ابن نديم : 273 ) .