تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

ذرّ :

با فتح و تشديد جمع ذرّه به معنى مورچگان . نيز دانه‌هاى ريز كه در هوا پراكنده‌اند و ابو ذر كنيت جندب بن جنادهء غفّارى است در شمار پارسايان صحابه و در فضائل او حديث‌ها آرند ، از جمله : پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت كه : « آسمان سبزگون سايه نيفكند و زمين تيره‌گون دربر نگرفت راستگوتر از ابى ذر را » . و در روزگارى كه عثمان خليفه بود به اطراف سفر كرد و بخصوص به شام و مردم را بر ضدّ عثمان بشورانيد و عثمان او را به مدينه كشانيد و او را با عصا بسيار زد و آنگاه او را به ربذه فرستاد و در آنجا بود تا سال 32 درگذشت و مالك اشتر و ابن مسعود بدنش را دفن كردند . و بايد دانست كه مورچگان در فارسى درست برابر صغار النمل عربى است كه معنى ذر است و مورچگان ، موران ريزند .

ذرّاع :

با فتح و تشديد كسى را گويند كه با ذرّاع ( آرنج ) چيزى را پيمايد و ذرّاع از مقياسهاى عرب است و تقريبا برابر پنجاه سانتىمتر و آن لقب محمّد بن على ذرّاع است در شمار محدّثان خاصّه و لقب اسماعيل بن صدّيق از محدّثان عامّه .

ذرعينى :

منسوب است به ذرعينه بر وزن چرمينه از قراى بخارا و ابو زيد عمران بن موسى ذرعينى در شمار محدّثان بدان منسوب است .

ذريح :

بر وزن امير به معنى پشته . نيز فحلى از شتران كه شتر خوب را به دو منسوب كنند و از اعلام است و نام پدر تيره‌اى و نام ابو الوليد ذريح بن محمّد بن يزيد محاربى در شمار محدّثان خاصّه .

ذعلب :

بر وزن دلبر به معنى ناقهء تندرو از اعلام است و نام ذعلب يمانى از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام كه مردى سخنور و دلير بود . روزى از مولى پرسيد : « آيا پروردگارت را ديدى ؟ » . گفت : « اى ذعلب ! چگونه پرستم پروردگارى را كه نديدستم ؟ » . پرسيد : « چگونه ديدستى ؟ » . گفت : « چشمها او را نبينند امّا دلها كه به حقيقت ايمان رسند او را بينند » .

ذكوان :

بر وزن درمان به معنى تيزهوش نام جمعى از صحابه و محدّثان است و ابو ذكوان كنيت قاسم بن اسماعيل است در شمار اديبان و اخباريان و صاحب كتاب معانى الشعر .

ذكوانى :

با ضبط پيش منسوب است به ذكوان پدر تيره‌اى از قبيلهء سليم و حارثة بن اضبط ذكوانى صحابى به دو منسوب است .

ذكى :

بر وزن صفىّ به معنى زيرك لقب ابو عبد اللّه محمّد بن فرج بن ابى القاسم كنانى مالكى است در شمار نحويان و لغويان و فقيهان و از مردم صقليّه بود و به بغداد رفت و ازآنجا به خراسان كوچيد و شهرهاى خراسان را بديد و ازآنجا به هندوستان رفت و با بزرگان و پيشوايان در بحث و مناظره افتاد و ايشان را بنكوهيد و در سال 516 درگذشت .

ذمارى :

منسوب است به ذمار بر وزن كنار و آن قريه‌اى است در دو فرسنگى صنعاى يمن و ابو نزار ربيعة بن حسن بن علىّ بن عبد اللّه بن يحيى بن نزار يمنى حضرمى ذمارى در طبقهء اديبان و شاعران و خوشنويسان و پارسايان و متوفّى 609 بدان منسوب است و از نظم اوست :
بيت لها كم بساتين مزخرفة * كانها سرقت من دار رضوان اجرت جداوله ذوب اللجين على * حصبا من الدر مخلوط بعقيان
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 298 | سيد على اكبر برقعى قمى