ذ
ذابل :
با فتح ذال نقطهدار بر وزن كامل به معنى لاغراندام . نيز باريك نام ذابل بن طفيل سدوسى صحابى است .
ذاذيخى :
با فتح هر دو ذال نقطهدار منسوب است به ذاذيخ از قراى حلب و حسين بن احمد بن ابو بكر ذاذيخى حلبى در شمار اديبان و صاحب كتاب الفيض المتبوع فى المسموع و كتابى در سياست و قصيده در بديع بنام البديعيّة الغراء كه در آن به فنون بديع اشارت كرده است و متوفّى 1175 و صالح بن ابراهيم ذاذيخى حلبى از شاعران قرن دوازدهم بدان منسوبند .
ذؤيب :
بر وزن زبير مصغّر ذئب به معنى گرگك از اعلام است و نام ذؤيب بن كليب بن ربيعه خولانى صحابى است و نخستين كسى است از مردم يمن كه به پيغمبر گرويد و پيغمبر او را « عبد اللّه » نام داد و ابو ذؤيب كنيت خويلد بن خالد ابن محزر بن زبيد هذلى است در طبقهء شعراى مخضرمين كه دورهء جاهليّت و اسلام را ديد امّا پيغمبر را نديد و پس از وفات پيغمبر به مدينه رسيد و مردم مدينه را ديد كه چونان حاجيان كه به تلبيه بانگ بردارند بگريند . پرسيد چرا چنان گريند ؟
گفتند : پيغمبر درگذشت و در جنگ افريقيّه كه با عبد اللّه بن زبير رفت در خلافت عثمان سال 27 درگذشت . ابو ذؤيب در شاعرى بدان پايه بود كه از حسّان بن ثابت وقتى پرسيدند از هركس شاعرتر كيست گفت : از قبيلهاى كه شاعرند پرسيد ؟ گفتند :
آرى ، گفت : « از قبيلهء هذيل و از قبيلهء هذيل ابو ذؤيب » . و مشهورترين قصايد ابو ذؤيب قصيدت عينيّهء اوست كه در مرگ فرزندانش گفته است و در اين قصيدت بر همهء شاعران پيش افتاده است و شايد مرگ پنج فرزند او در يك سال آن هم در طاعون آن هم در مصر بيشتر قريحت او را آماده كرده است و ابياتى چند از آن بيارم :
امن المنون و ريبه تتوجع * و الدهر ليس بمعتب من يجزع
اودى بنى فأعقبوني حسرة * بعد السرور و عبرة ما تقلع
فالعين بعد هم كان حداقها * كحلت بشوك فهو عور تدمع
و لقد حرصت بان ادافع عنهم * و إذ المنية اقبلت لا تدفع
و اذ المنية انشبت اظفارها * الفيت كل تميمة لا تنفع
و تجلدى للشامتين اريهم * انى لريب الدهر لا اتضعضع
لا بد من تلف مقيم فانتظر * ا بارض قومك ام باخرى المضجع