و سقى بالكأس مترعة * صهباء مثل الشمس تلتهب
فهى شمس فى يدى قمر * وكلا عقديهما الشهب
و لها من ذاتها طرب * و لهذا يرقص الحبب
و در سال 562 درگذشت .
ديزكى :
با كسر و سكون منسوب است به ديزك از قراى سمرقند و عبد العزيز بن محمّد ديزكى سمرقندى در شمار محدّثان و واعظان و متوفّى 308 بدان منسوب است .
ديسم :
بر وزن حيدر به معنى خرس و بچّهء آن .
نيز روباه و بچّهء آن از اعلام است و نام ديسم بن ابى داود كوفى است در شمار محدّثان اماميّه . « 1 »
ديك الجن :
ديك بر وزن نيك و جن بر وزن سن به معنى جانورى كه در مرغزارها باشد و آن لقب ابو محمّد عبد السلام بن رغبان حمصى است از شعراى دولت عبّاسى و شعرش به جزالت موصوف است و در مراثى امام حسين عليه السّلام قصائد و قطعاتى نيكو دارد و ابو نواس وقتى گذرش بر حمص افتاد آهنگ ديدن ديك الجن كرد امّا ديك الجن خود را كوچكتر از ابو نواس دانست و دريغ داشت او را ديدار كند . ابو نواس دريافت و به كنيزكى كه در خانهء ديك الجن ايستاده بود گفت : « به مولاى خود بگو تو دلهاى مردم عراق را به اين شعر خود شيفته كردى و در فتنه افكندى :
موردة من كف ظبى كانما * تناولها من خده فادارها » .
ديك الجن از شنيدن آن سخن نيرويى گرفت و از ابو نواس پذيرايى گرمى كرد و پيش از آن ابيات زير است :
بها غير معدول فدار خمارها * وصل بحبالات الغبوق ابتكارها
و نل من عظيم الردف كلّ عظيمة * إذا ذكرت خاف الحفيظان نارها
و قم أنت فاحثث كأسها غير صاغر * و لا تسق الا خمرها و عقارها
فقام يكاد الكأس تحرق كفه * من الشمس او من وجنتيه استعارها
ظللنا بايدينا نتعتع روحها * فنأخذ من اقدامنا الراح ثارها
و در سال 235 درگذشت .
ديلم :
بر وزن حيدر در چندين معنى به كار رفته است سختى ، جايى از كنار حوض كه مورچگان و كنگان در آن گرد آيند ، سپاه بسيار و اين معنى را از همان اجتماع مورچگان به عاريت گرفتهاند ، درّاج نر ، مردمى كه در ديلمان گيلان زيستند و آن نام ديلم بن فيروز حميرى صحابى است . و بايد دانست كه اين شخص غير از فيروز ديلمى است كه از مردم عجم بود و اسود عنسى را كشت .
ديلمانى :
منسوب است به ديلمان و آن نام بخشى است در گيلان در جنوب لاهيجان داراى جنگلهاى فراوان و مركز آن نيز به نام ديلمان است و اين بخش مركز طوايف ديلم است كه داراى اقتدار شدند و از اين قريه است ابو محمّد عبد اللّه بن اسحاق بن يوسف ديلمانى در شمار محدّثان .
هامش
( 1 ) - و نيز ديسم نام ابو الفتح محمّد بن المنير در شمار لغويان و صاحب كتاب قطرب ( لغتنامه / دهخدا : 25 / 552 ) .