و علمش اندك است و چيزى كه بيش از هر چيز خيّام را بزرگ كرد جسارتى بود كه در اظهار عقيدت داشت و هم قدرتى كه عقايد خود را به نظم و نثر ، آن هم بسيار روان و شيوا بپراكند و خود را نيز « خيّام » خواند تا همچون خيمهنشينان در جهان زيست كند كه خانهبهدوشند نه بر دوش خانه و از خويشتن چنين گويد :
إذا رضيت نفسى بميسور بلغة * يحصلها بالكد كفى و ساعدى
امنت تصاريف الحوادث كلّها * فكن يا زمانى موعدى او مواعدى
ا ليس قضى الافلاك من دورها بان * تعيد الى نحس جميع المساعد
فيا نفس صبرا عن مقيلك انما * تخر ذراه بانقضاض القواعد
و نيز روان خود را در قدرت بر بيرون دادن دانشها و درون خويشتن را به دور بودن از فحشا و پليديها چنين ستايد :
يدير لى الدنيا بل السبعة الاولى * بل الافق الاعلى إذا جاش خاطرى
اصوم عن الفحشاء جهرا و خفية * عفافا و افطارى بتقديس فاطرى
و امّا نظم فارسى او به اندازهاى پخته و شيوا و روان است كه بىاختيار بر دل نشيند چنانكه گفته است :
اين كوزه چو من عاشق زارى بوده است * در بند سر زلف نگارى بوده است
اين دسته كه در گردن او مىبينى * دستى است كه بر گردن يارى بوده است
* * *
گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز * ور گرد گنهِ ز رخ نرفتم هرگز
نوميد نىام ز بارگاه كرمت * زيراكه يكى را دو نگفتم هرگز
* * *
ناكرده گناه در جهان كيست بگو * وانكس كه گنه نكرد چون زيست بگو
من بد كنم و تو بد مكافات دهى * پس فرق ميان من و تو چيست بگو
* * * و بايد دانست كه مجموع رباعياتى كه به خيّام نسبت داده و به نام او چاپ كردهاند از او نيست و سخن آنكس كه هفده رباعى از او دانسته است دور از صواب نيست و خيّام از پايه دانشگستر نبود بلكه از پراكندن آن بخل ورزيده است و گواه آن قدرت طبع و قلم اوست بر نظم و نثر و فراوانى مايهء دانش اوست بر تصنيف و با اين وصف آثارى كه از او مانده در جنب فضل و شهرتش بسيار ناچيز است و در اينباره نيز از او حكايت كنند كه حجة الاسلام غزّالى از او پرسيد : « اجزاى فلك با آنكه متشابه است تعيين يك جزء و ترجيح آن در حركت قطعيّه چيست ؟ » . خيّام رشتهء سخن را در حركت كشيد كه حركت از چه مقوله است و آنقدر در اينباره سخن گفت كه اذان نماز ظهر را گفتند . غزّالى برخاست و رفت بىآنكه پاسخ پرسش خود را دريافت كرده باشد و خيّام در سال 517 درگذشت و قبرش در خارج « 1 » شهر نيشابور مشهور است .
هامش
( 1 ) - امروز قبر خيّام در داخل شهر نيشابور قرار گرفته است .