مريدان بيرون رفت و مدت پنج سال خود را پوشيده و پنهان داشت و در اين مدّت در شهرهاى خراسان و سيستان و افغانستان و تركستان و فارس و عراق عجم بگرديد و هنگامى كه به اصفهان نزديك گرديد و آثار شهر را بديد اين اشعار را بگفت حالى كه در برش كهنهپلاسى و در دستش كوزه و عصايى بود :
لئن امسيت فى ثوبى عديم * لقد بليا على حر كريم
فلا يحزنك ان ابصرت حالا * مغيرة عن الحال القديم
ولى نفس ستتلف او سترقى * لعمرك بى ابى امر جسيم
و ازآنپس به اهواز رفت و آوازهاش بلند گرديد و ازآنجا به بصره رفت و از بصره بار ديگر به مكّه رفت و از مكّه آهنگ هندوستان كرد و شهرهاى هند و سپس چين را بديد و به بغداد بازگرديد . قضا را جنيد از دنيا برفت و حلّاج در بغداد بزيست و به افشاى اسرار و رازهاى درون پرداخت و سخنانى كه با ظواهر دين هيچ سازش نداشت بر زبان و خامه آورد و فقيهان بغداد به كفرش حكم كردند و خونش را هدر شمردند و المقتدر باللّه خليفهء عبّاسى فرمان كرد او را دو هزار تازيانه زدند و آنگاه دست و پايش را بريدند و آنگاه سرش را از تن جدا كردند و آنگاه بدنش را بسوزانيدند و خاكسترش را در آب دجله ريختند و اين قضيّه در سال 309 اتّفاق افتاد . گويند : « وقتى دست و پايش را بريدند اين شعر را خواند :
لم اسلم النفس للاسقام تبلغها * الا لعلمى بان الوصل يحييها
نفس المحب على الآلام صابرة * لعل مسقمها يوما يداويها » .
ابن نديم نامهاى كتب مصنّفهء حلّاج را نام برده است و از آنهاست : كتاب طاسين الازل و كتاب الهياكل و كتاب الكبريت الاحمر . و اين چند كتاب او را نام نبرده است : كتاب بستان المعرفة و كتاب الجسم الاكبر و كتاب الجسم الاصغر و كتاب نور الأصل و نيز از حلّاج است :
و اللّه ما طلعت شمس و ما غربت * الا و ذكرك مقرون بانفاسى
و لا ذكرتك محزونا و لا فرحا * الا و انت منى قلبى و وسواسى
و لا جلست إلى قوم احدثهم * الا و انت حديثى بين جلاسى
حلاس : با ضمّ اوّل بر وزن گشاد به معنى جلّ از اعلام است و نام حلاس بن عمرو هجرى است از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و حلّاس با فتح و تشديد به معنى جلّفروش لقب است .
حلال :
با فتح اوّل به معنى روا نقيض حرام از اعلام است و نام چند تن از محدّثان و با فتح و تشديد به معنى گرهگشا و يا بسيار گشايندهء گره لقب احمد بن عمر است از محدّثان خاصّه و از اصحاب حضرت رضا عليه السّلام .
حلبى :
با فتح اوّل و دوّم منسوب است به حلب و آن از شهرهاى مشهور سوريه است و جمعى از اعلام ازآنجا برخاستهاند ، از جمله :
ابو الصلاح تقىّ الدّين ابن نجم حلبى از فقهاى اماميّه و شاگرد سيّد مرتضى و صاحب كتاب تقريب المعارف و كتاب الكافى و كتاب البداية