حسحاس بن بكر بن عوف مازنى ازدى صحابى است و بنو حسحاس تيرهاى از عربند .
حسكانى :
با فتح و سكون منسوب به حسكان بر وزن درمان و آن نام نياى عبيد اللّه بن عبد اللّه حسكانى است از علماى اماميّه و صاحب كتاب شواهد التنزيل و كتاب خصايص علىّ بن ابى طالب فى القرآن و حسكان فارسى معرّب است .
حسكه :
با فتح اوّل و دوّم و سوّم به معنى خارخسك . و نيز به معنى كينه و دشمنى و آن نام حسكة بن بابويه است از فقيهان اماميّه . و نيز نام نياى ابو الحسين جعفر بن حسين بن حسكهء قمّى است در شمار محدّثان اماميّه .
حسول :
بر وزن جعفر نام نياى ابو القاسم علىّ ابن حسن حسول است در طبقهء كاتبان . و ياقوت در معجم الادباء نامهاى كه به صاحب بن عبّاد نوشته آورده است و همان نامه نمونهء قدرت اوست بر كتابت و حسول نيز فارسى معرّب است .
حسنويه :
با ضمّ اوّل و سكون دوّم و فتح سوّم و چهارم نام پدر علىّ بن حسنويه كرمانى است از شاگردان عيّاشى و در شمار محدّثان اماميّه و گذشت كه ويه كلمهء تحسين و اعجاب است يعنى چه خوب زيبايى و فارسيان با ضمّ اوّل و سكون دوّم و سوّم و فتح چهارم خوانند .
حسنى :
منسوب است به امام حسن مجتبى عليه السّلام و فرزندان او را حسنى گويند ؛ مانند : عبد العظيم ابن عبد اللّه بن علىّ بن حسن بن زيد بن حسن بن علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام . حسنى از اعلام محدّثان و صاحب كتاب خطب امير المؤمنين عليه السّلام و در شمار پارسايان و صالحان كه در رى بزيست و در رى درگذشت و قبرش در رى مزارى مشهور است .
حسينى :
منسوب است به حسين بن علىّ ابن ابى طالب عليهما السّلام و دودمانى كه به او پيوندند حسينىاند خواه موسوى باشند و خواه رضوى ، اين است كه گاهى حسينى آرند و گاه موسوى حسينى و اين كار را با علوى نيز كنند و گويند علوى حسينى و يا علوى حسنى و يا علوى موسوى امّا حسينى در محمّد حسين بن محمّد حسن قزوينى در شمار شاعران و عارفان ، تخلّص است نه نسبت با حسين بن على عليهما السّلام . وى بر نظم شعر توانا بود و شعر را روان و بىتكلّف به رشته كشيد و چندين مثنوى نظم كرد : مثنوى الهىنامه و مثنوى شترنامه و مثنوى مهر و ماه و مثنوى وامق و عذراء و اين ابيات از مثنوى شترنامهء اوست در ترغيب به عشق :
خيز شتربان كه بشد قافله * ما و تو مانديم در اين مرحله
قافلهء عشق به منزل رسيد * كشتى عشّاق به ساحل رسيد
هركه از اين قافله غافل شود * همچو من دلشده بىدل شود
نغمهء عشق است كه آرد شغب * بادهء حسن است كه آرد طرب
سلسله زان زلف دوتا بايدم * ور نه بسى سلسلهها بايدم
اى زده بر خرمن صبر آتشم * سوزم وزين آتش سوزان خوشم