حرقوص :
با ضمّ و سكون دوّم و ضمّ قاف بر وزن پرزور به معنى كنه كه به تن چسبد و خون مكد .
نيز به معنى كيك و آن نام ذو الثديه حرقوص بن زهير صحابى است و در ذو الثديه ترجمتش بيايد .
حرمازى :
با كسر و سكون منسوب است به حرماز بن مالك بن عمر بن تميم پدر تيرهاى از عرب و ابو على حسن بن علىّ حرمازى از اكابر شاگردان اصمعى و ابو عبيده و ابو زيد انصارى و صاحب كتاب خلق الانسان به دو منسوب است و بعضى برآنند كه وى به حرماز نسبت نرساند بلكه با آن تيره جوشيد و حرمازى گرديد .
حرملة :
با فتح اوّل و سوّم و چهارم و با تاى وحدت به معنى تكدانهء سپند و حرمل دانهء سپند است و آن از نامهاى متعارف عرب است و نام جمعى از صحابه و تابعان و محدّثان . « 1 »
حرمى :
با فتح اوّل و دوّم منسوب است به حرم مكّه و حرمى لقب ابو عبد اللّه احمد بن محمّد ابن اسحاق بن ابى خميصه است از مردم مكّه كه در بغداد زيستن گرفت و در شمار نسبشناسان است و ابو الفرج علىّ بن حسين اصفهانى فراوان از او نقل كرده است و خود او نيز از زبير ابن به كار نسبشناس مشهور حديث كرد و در سال 317 درگذشت .
حرورى :
با فتح اوّل و ضمّ دوّم منسوب است به حرورا و آن نام قريهاى است از قراى كوفه
و جايى است كه نخستين انجمن خوارج بود « 2 » و عتبان بن اصيله حرورى شيبانى در شمار اديبان و شاعران بدان منسوب است . عبد الملك بن مروان ازآنپس كه شبيب خارجى را بكشت وى را به دمشق كشانيد و با تندى به وى گفت : « آيا تو اين شعر را گفتى :
فان يك منكم كان مروان و ابنه * و عمرو و منكم هاشم و حبيب
فمنّا حصين و البطين و قعيب * و منّا امير المؤمنين شبيب » .
گفت : « آرى امّا چنانكه امير المؤمنين خواند نگفتهام بلكه گفتهام : و منّا امير المؤمنين شبيب ( و امير المؤمنين را به نصب خواند ) » .
نگارنده گويد : « بنا بر رفع امير المؤمنين ، شبيب خارجى امير مؤمنان گردد و بنا بر نصب آن ، امير المؤمنين منادى باشد كه حرف نداى آن افتاده است و پاك معنى بگردد و چنين شود : و شبيب از ماست اى امير المؤمنين ! » و بر خوبى فنّ نحو و ادب اين سخن را دليل آرند و راستى از پاسخهاى بسيار هوشمندانه است .
حرون :
با فتح و ضمّ بر وزن زبون به معنى اسب سركش و ابن حرون كنيت محمّد بن احمد ابن حسين بن اضبع بن حرون بغدادى است در شمار اديبان و به حسن تأليف وجودت تصنيف او را ستايند و از اوست : كتاب المطابق و المجانس و كتاب الحقائق و كتاب الشعر و الشعراء و كتاب
هامش
( 1 ) - حرملة بن كاهل الاسدى الكوفى كه در روز عاشورا تير بر گلوگاه شيرخواره على اصغر زد و كودك را در آغوش پدر بكشت ( لغتنامه / دهخدا : 20 / 467 ) .
( 2 ) - و نيز نجدة بن عامر حرورى يكى از سران خوارج حروره بود ( لغتنامه / دهخدا : 20 / 470 ) .