حاجب را ندهد زيرا دار مخفّف دارنده است ، برابر مالك عربى و حاجب دارنده نيست بلكه نگهبان است ، ازاينروى از معنى مشهور آن كه لغتنويسان آوردهاند روى تافتم و معنى درست آن را آوردم و آن لقب عمر بن ابى بكر ابن يونس كردى است كه حاجب عزّ الدّين صلاحى و هم در شمار سپاهيان وى بود و براى فرزندش ابو عمر و جلال الدّين عثمان ( كه آوازهء فضلش ميان مردم پيچيد و به ابن حاجب شهره گرديد ) لقب حاجب بر پدر پايدار ماند . ابن حاجب در قريهء اسنا سال 570 از مادر بزاد و در قاهره به فراگرفتن علوم پرداخت تا جايى كه در عربيّت بارع گرديد و آنگاه به دمشق رفت و در جامع دمشق مدرّس گرديد و آنگاه به اسكندريّه رفت و در همانجا سال 646 درگذشت . و از اوست كافيه در نحو و شرح آن و وافيه و شرح آن و شافيه در صرف و شرح آن و ايضاح و امالى در نحو و غير اينها و قصيدهاى در مؤنّثات سماعيّه و از اين دو شعرى كه به او نسبت دهند رنجش خاطرش از مصريان دانسته گردد :
يا أهل مصر رأيت أيديكم * من بسطها بالنوال منقبضه
مذ جئتكم نازلا بارضكم * أكلت كتبى كاننى ارضه
حاجّ : با تشديد جيم اسم فاعل است به معنى حجّگزار و افزودن يا در آخر آن از تصرّفات عاميانه و از اغلاط مشهور است . و ابن الحاجّ كنيت ابو العبّاس احمد بن محمّد بن احمد ازدى اشبيلى است در شمار اديبان و مقرئان و شاگرد شلوبين و صاحب كتابى در امامت و كتابى در قوافى و مختصر خصائص ابن جنّى و مختصر مستصفى و حواشى بر كتاب سرّ الصناعه و كتاب ايضاح و متوفّى 501 .
حاجرى :
با كسر جيم منسوب است به حاجر و آن نام منزلى است در باديهء نجد كه حاجيان در آن فرود آيند و سرزمين نجد بخصوص بارانداز عشق و فرودگاه عاشقپيشگان است و در اين كار سابقه دارد و شاعران نيز نجد و دلبران نجد را زياد به كار بردهاند و حتّى بهاء الدّين عاملى آن را در اشعار فارسى نيز آورده جايى كه گفته است :
بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوار را آرى به وجد
و حاجرى ( كه ترجمت آن را آريم ) نسبتى با نجد و حاجر نداشت بلكه از مردم اربل بود و ازبس حاجر را در اشعار خود به كار برد به حاجرى شهره شد و خود در اينباره گفت :
لو كنت كفيت من هواك البينا * ما بات يحاكى دمع عينى عينا
لولاك لما ذكرت نجدا بفمى * من أين أنا و حاجر من اينا
بارى حاجرى لقب حسام الدّين ابو يحيى عيسى ابن سنجر بن بهرام اربلى است كه پيشهء سپاهى داشت و هم در لباس سپاهيان بود و هم پدرانش سپاهى بودند و حاجرى در نظم شعر بخصوص در دو بيت و مواليا مهارتى داشت و از اوست :
ما زال يحلف لى بكلّ الية * ان لا يزال مدى الزمان مصاحبى
لما جفا نزل العذار بخده * فتعجبوا لسواد وجه الكاذب
و در سال 632 درگذشت .