تا جايى كه سعادت و شهادت و جلالت را بهرههاى عشق ورزيدن وى كرد » .
جمل :
با فتح اوّل و دوّم شتر نر ، خرمابن و ماهى كه طولش سى ذراع باشد و آن را جمل البحر گويند ، رسن ستبر كشتى . و از آيهء قرآن :
. . . حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ . . .
« 1 » يعنى تا درآيد رسن ستبر كشتى در سوراخ سوزن ، معنى اخير مقصود است . و جمل لقب ابو عبد اللّه حسين بن عبد السلام بصرى است در طبقهء شاعران توانا و ستايشگر خلفا و امرا و از اوست :
إذا اظمأتك اكف اللئام * كفتك القناعة شبعا و ريا
فكن رجلا رجله فى الورى * و هامة همته فى الثريا
ابيا لنائل ذى ثروة * تراه بما فى يديه ابيا
فان اراقة ماء الحياة * دون اراقة ماء المحيا
نگارنده گويد : « زير بار خوارى و زبونى نرفتن و دشواريهاى زندگى را آسان گرفتن ، موضعى است كه آزادگان آن را پسنديده و بدان كار بستهاند » . و من نيز در اينباره گفتهام :
ز مهر خوبرويان دل بريدن * ز وصل گلعذاران پا كشيدن
خميدهپشت بار كوه بر دوش * به سنگستان چهل منزل دويدن
شبانگه در ميان خار خفتن * سحرگه خواب وحشتناك ديدن
لب تشنه كنار آب مردن * بريده سر ميان خون طپيدن
به نزد من هزاران بار بهتر * كه در دامان ذلّت آرميدن
جمل در سال 258 درگذشت . « 2 »
جملى :
با ضبط پيش منسوب است به جمل ابن سعد العشيره كه پدر تيرهاى است از قبيلهء مذحج و جميل بن زياد جملى كوفى از محدّثان خاصّه به دو منسوب است .
جموح :
با فتح اوّل و ضمّ ميم بر وزن صبور اسب سركش را گويند . نيز اسبى كه بر دويدن نشاطمند باشد و كسى كه هواى نفس را سر داده و عنان گسيخته باشد بدان اعتبار جموح گويند و آن علمى است متعارف در عرب و نام پدر عمرو بن جموح سلمى صحابى .
جمهور :
با ضمّ اوّل و سكون ميم بر وزن پرزور در چندين معنى به كار رفته است : تودهء ريگ كه از بسيارى ، روى هم افتد ، بيشتر مردم ، بيشتر از هر چيز ، همهء مردم و آن نام جمعى است ، از جمله : جمهور بن احمر عجلى از محدّثان اماميّه و ابن ابى جمهور كنيت محمّد بن علىّ بن ابراهيم بن ابى جمهور احسائى است از اعلام محقّقان اماميّه
هامش
( 1 ) - اعراف : 40 .
( 2 ) - و نيز جمل لقب سليمان بن عمر بن منصور شافعى ازهرى در شمار بزرگان عرفا و صوفيّه است . وى در قاهره فقه و اصول و حديث را فراگرفت و به تدريس نيز پرداخت . متوفّى 1204 در قاهره و از اوست : كتاب الفتوحات الاحمديّة على الهمزيّة در شرح قصيدهء همزيّة بو صيرى و كتاب الفتوحات الالهيّة و كتاب فتوحات الوهاب ( ريحانة الأدب : 1 / 429 ) .