از قراى نهروان و ابو طالب محسن بن علىّ بن شهفيروز جللتانى در شمار فقيهان شافعى و متوفّى 456 بدان منسوب است .
جلودى :
با فتح اوّل و ضمّ لام منسوب است به جلود و آن نام شهرى است در آفريقا و قريهاى است در اندلس امّا اين دو موضع با جلودى صاحب ترجمت نچسبد و بهتر اين است كه نخست وى را بياوريم و سپس نسبت را و جلودى ابو احمد عبد العزيز ابن يحيى بن احمد بن عيسى جلودى بصرى است در شمار علماى نسب و تاريخ و سيرت و از اكابر دانشمندان اماميّه و داراى دويست جلد تصنيف و تأليف مانند : كتاب اخبار خالد بن صفوان و كتاب اخبار العجاج و كتاب مجموع قراءة امير المؤمنين عليه السّلام و كتاب شعر على و كتاب من عشق من الشعراء و كتاب طبقات العرب و الشعراء و كتاب الجمل و كتاب الصفّين و كتاب الخوارج و كتاب المرشد و المسترشد و كتاب المتعه و ما جاء فى تحليلها و در سال 332 درگذشت و پيداست كه با صاحب ترجمت نه آن شهر و نه اين قريت چسبد . و بعضى گفتهاند : « جلود محلّتى است در بغداد و يا شام » . و بعضى ديگر گفتهاند : « محلّتى است در نيشابور » . و بعضى ديگر گفتهاند : « جلود تيرهاى از قبيله ازداند » . امّا آنچه به نظر نگارنده رسد اين است كه : جلود با ضمّ اوّل و دوّم است جمع جلد به معنى پوست هر حيوان و جلودى كسى را گويند كه پوست دباغت كند و هرگاه صاحب ترجمت چنان پيشه را نداشته است از كسى كه پيوند نزديكتر به او داشته كسب كرده است و اين كار فراوان سابقه دارد و از كجا كه خود جلودى صاحب چنان پيشه نبوده است با آنكه دويست جلد كتاب هم نوشته است و دانشمندان پيشين ، بيشتر پيشهور بودهاند و كمتر بيكار .
جليد :
با فتح اوّل و كسر لام بر وزن امير به معنى چابك ، نيرومند ، ژاله ، تگرگ و ابن ابى الجليد عبيد بن مسعده فزّارى است از مردم مدينه و در طبقهء نحويان . نيز ابو الجليد مسعده پدر او در شمار نحويان است و ابو الجليد همان است كه وقتى كنيز سيهاندام ستبرى را ديد گفت :
ان لم يصبنى اجل فاخترم * اشتر من مالى صناعا كالصنم
عريضة المعطس خشناء القدم * تكون ام ولد و تختدم
إذا ابنها جاء بشر لم يلم * يقتل الناس و لا يوفى الذمم
جليس : با فتح اوّل بر وزن انيس به معنى همنشين لقب ابو عبد اللّه حسين بن هبة اللّه دينورى است در طبقهء اعلام نحويان و صاحب كتاب ثمار الصناعه .
جليانى :
با كسر اوّل و سكون لام منسوب است به جليانه و آن نام قريهاى است در اندلس كه به جليانة التفاح مشهور است زيرا سيب آن قريه در مزه و بو ممتاز است و تفّاح ، سيب را گويند و ابو الفضل عبد المنعم بن عمر بن حسّان در طبقهء شاعران نيكوپرداز و متوفّى 603 بدان منسوب است . جليانى چندين ديوان بپرداخت : ديوان حكم ، ديوان سلوك ، ديوان المشوقات الى الملأ الاعلى و اين دو بيت از اوست :
من لم يسل عنك فلا تسألن * عنه و لو كان عزيز النفر
و كن فتى لم تدعه حاجة * الى امتهان النفس الا نفر