آنچنان از مرض عشق تو بگداخت تنم * كه مرا هركه ببيند نشناسد كه منم
جنّابى : با فتح اوّل و تشديد نون منسوب است به جنّابه ابن خلّكان گفته كه : « آن شهرى است در بحرين نزديك سيراف » . و ياقوت گفته : « شهر كيست در ساحل خليج فارس » . و ابو سعيد حسن جنّابى قرمطى ( كه در زمان خلافت المقتدر باللّه خروج كرد و در قرمطى ترجمتش بيايد ) بدان منسوب است و با فتح و تخفيف منسوب است به جنّاب بن هبل بن بكر بن كنانه پدر تيرهاى از قبيلهء كنانه . « 1 »
جناح :
با فتح اوّل بر وزن پناه در پرندگان به معنى بال است و در آدميان دست از سر انگشتان تا شانه . نيز به معنى پناه . نيز به معنى گوشه و كرانه و آن نام جناح بن رزين اشعرى و جناح بن عبد الحميد كوفى است كه هر دو از محدّثان اماميّهاند .
جنّاد :
با فتح اوّل و تشديد نون لشكركش نام ابو محمّد جنّاد بن و اصل كوفى است از راويههاى اخبار و اشعار عرب امّا از فنون ادب دانشى نداشت ازاينروى اشعار را به غلط خواند و عروض آنها را برهم زد . جبلة بن محمّد كوفى از پدرش حديث كرد كه بر جنّاد گذشتم حالى كه اين شعر را خواند :
اعلم بان الحق مركبه * الا على اهل التقى مستصعب
فاقذر بذرعك فى الامور فانما * رزق السلامة من لها يتسبب
گفتم شعر شكسته را با شعر درست رديف كردى و ندانست چه گفتمش و مرا گذاشت و گذشت و صواب در شعر اوّل اين است :
اعلم بان الحق مركب ظهره * الا على اهل التقى مستصعب
و در جصّاص شعر جنّاد كه دنبال شعر ابن جصّاص خواند گذشت .
جناده :
با ضمّ اوّل بر وزن گشاده نام جمعى از صحابه و تابعان و محدّثان و دانشمندان است ، از جمله : جنادة بن كعب بن حرث انصارى خزرجى كه با خاندان خود از مكّه با امام حسين عليه السّلام به راه افتاد و در كربلا شهيد گرديد . و از جمله : ابو اسامه جنادة بن محمّد بن حسين هروى است از اعاظم نحويان و لغويان و شاگرد ابو منصور ازهرى .
ابو اسامه ناشناس بر صاحب بن عبّاد وزير درآمد حالى كه در برش لباسهاى ژنده و خود شوخگين و گردآلود بود و نزديك صاحب نشست ، صاحب او را بديد و روى درهم كشيد و گفت : « اى سگ ! از جايى كه نشستى برخيز » .
گفت : « سگ آن است كه براى كلب ( سگ ) سيصد نام نشناسد » .
صاحب چون اين بشنيد دستيازيد و او را بنشستن در پهلوى خود خواند و گفت : « جاى تو اينجاست » . ابو اسامه به مصر رفت و مصر را زيستنگاه كرد و در جامع مقياس « 2 » بنشست و به تدريس پرداخت . قضا را در يكى از سالها
هامش
( 1 ) - و نيز جنّابى ابو محمّد مصطفى بن امير حسن كافى رومى از مشاهير علماى عثمانى در زمان سلطان مراد خان ثالث است و صاحب كتاب بحر العلم . و نيز اشعار و قصايدى به عربى و تركى دارد ( ريحانة الأدب :
1 / 431 ) .
( 2 ) - مقياس : ستونى است مدرّج كه افزايش و كاهش آب را بدان سنجند و آن ستونى بوده است كه آن را در جامع به كار برده بودند ، جايى كه جناده به كار تدريس سرگرم بود ( مؤلّف ) .