و نيز ابو اميّه سويد بن غفله جعفى از بزرگان تابعين و از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام . و نيز محمّد ابن احمد بن ابراهيم جعفى و در صابونى ترجمتش بيايد . « 1 »
جعل :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم به معنى سيهفام و بدمنظر . نيز به معنى جانورى كه در سرگين بغلطد و آن را گرد كند و به لانه برد و آن لقب ابو عبد اللّه حسين بن علىّ بن ابراهيم بصرى است در طبقهء متكلّمان معتزله و صاحب كتاب الايمان و كتاب المعرفة و كتاب خلق الخلق و غير اينها و متوفّى 399 . و شايد او را از جهت رنگ رخسارش جعل گفتند .
جعونة :
با ضمّ اوّل و دوّم و سكون واو و فتح نون و در آخر تا به معنى كوتاهاندام و فربه و آن نام جعونة بن زياد صحابى است . « 2 »
جعيده :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم مصغّر جعده نام جعيدهء همدانى است از خواصّ اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام .
جعيل :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم مصغّر جعل نام جعيل بن زياد اشجعى صحابى است و نام پدر كعب ابن جعيل در طبقهء شاعران . « 3 »
جفر :
با فتح اوّل و سكون فا پوست آهويى است كه بر آن كتابت كنند . نيز چاه فراخ و آن لقب احمد بن اسحاق حميرى است در طبقهء نحويان كه در مصر زيستن گرفت و در سال 301 درگذشت و ندانستم او را ازچهروى جفر گفتند .
جفرى :
با ضبط پيش منسوب است به جفر و آن علمى است كه از آن بر غيب ( پنهانيها ، خواه در گذشته و خواه در آينده ) آگاهيها به دست كنند و جفرى كسى را گويند كه آن علم را بداند .
و نيز جفر ، موضعى است در ناحيت مدينه و سعيد ابن سليمان جفرى در شمار محدّثان بدان منسوب است . و نيز منسوب است به جفر كه نام چاهى
هامش
در رجال خود از جابر روايت كرده كه گفت : « حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام هفتاد هزار حديث به من آموخت كه هيچكس را فرا ياد ندهم و نخواهم داد . روزى به آن حضرت گفتم فدايت گردم اسرارى به من سپردى چندانكه نتوانم آنها را به كسى بازگفتن ، بدين جهت سينهام تنگى گرفت و بر خويشتن از جنون و ديوانگى مىترسم » .
فرمود : « چون چنين است به جنّانه برو و گودالى حفر كن و سر در آن گودال ببر و بگو محمّد بن على چنين و چنان گفت » . بارى جابر در سال 128 درگذشت ( رهبر دانشوران / سيّد على اكبر برقعى - خطّى : 70 ؛ رجال كشى : 194 / ح 343 ) .
( 1 ) - و نيز ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعيل بن مغيره جعفى بخارى از محدّثانى است كه به اصحاب صحاح معروفند و در قرن سوّم مىزيست ( لغتنامه / دهخدا :
17 / 30 ) .
( 2 ) - و نيز جعونه به روايتى قاتل حنظلة بن ابى عامر -
راهب انصارى صحابى در غزوهء احد بوده است ( لغتنامهء دهخدا : 17 / 32 ) .
( 3 ) - و نيز جعيل بن سراقة الغفارى يا ضيرى از صحابه بود . صاحب امتاع الأسماع دربارهء وى مىنويسد :
« جعيل بن سراقه مرد صالحى بود امّا اسمش مذموم و ناشايست بود و در حفر خندق شركت داشت . روزى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله از نام او متغيّر شد و او را عمر نام نهاد .
مسلمين درباره او گفتند :سمّاه من بعد جعيل عمرا * و كان للبائس يوما ظهرا » .( إمتاع الأسماع : 1 ( 15 جلدى ) / 227 ) .