تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
را فراگرفتم » . و ابن جصّاص در آخر دوران منصور دوانيقى بمرد و مبرّد از عبد اللّه بن صالح مقرى حديث كرد كه ابن جصّاص و جناد بن و اصل سخن از گورستان به ميان آوردند ابن جصّاص گفت :
فان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى دير هند كيف خطت مقابره
جناد گفت :
ترى عجبا ممّا قضى اللّه فيهم * رهائن حتف اوجبته مقادره
ابو عرّار گفتار هيچ‌كدام را نپسنديد و گفت :
بيوت ترامى اهلها فوق اهلها * و مستأذن لا يرحل الدهر زائره
جعّابى : با فتح و تشديد عين بىنقطه منسوب است به جعّاب و كسى را جعّاب گويند كه تركش بسازد و يا بفروشد . و بايد دانست كه تركش مخفّف تيركش ، فارسى كنانهء عربى است و آن جعبه‌اى است كه تير در آن نهند و جعبه نام هر صندوقچه‌اى است كه در آن دفتر و كتاب و كاغذ و غير اين‌ها نهند و بخصوص تركش و ابن جعّابى كنيت مشهور ابو بكر محمّد بن عمر بن محمّد بن سالم تميمى است از افاضل شيعه و از حفّاظ حديث و از مشايخ شيخ مفيد و تلّعكبرى و صاحب كتاب من يتدين بمحبة امير المؤمنين عليه السّلام من اهل العلم و الفضل و كتاب الشيعة من اصحاب الحديث و طبقاتهم و كتاب من روى حديث غدير خم و كتاب اختلاف ابىّ و ابن مسعود فى ليلة القدر و كتاب مسند عمر عن علىّ بن ابى طالب و غير اين‌ها و ابن جعّابى خود گفت كه : « من چهارصد هزار حديث در خاطر دارم و با ششصد هزار حديث سخن كنم » . وى در سال 285 از مادر بزاد و در سال 334 درگذشت .

جعبرى :

با فتح اوّل و سكون عين بىنقطه و فتح باى ابجد لقب ابو العبّاس ابراهيم بن عمر بن ابراهيم بن خليل خليلى است مشهور به جعبرى در طبقهء اديبان و نحويان و شارح شاطبيّه و رائيّه و تعجيز . و جعبرى سفرى به بغداد كرد و افاضل بغداد را بديد و كتاب تعجيز را نزد مؤلّف آن خواند و سپس در دمشق بزيست و در سال 733 درگذشت . و بايد دانست كه جعبر نام قلعه‌اى است بر كنار فرات ميان بالس و رقّه كه پيشتر آن را دوسر گفتند و سپس مردى از بنى قشير به نام جعبر آن را گرفت و به نام او بماند . امّا صاحب ترجمت از شهر خليل است در بيت المقدس و چنان‌كه نوشتم لقب اوست و جعبر مردى را گويند كه كوتاه‌اندام و ستبر باشد و زن را كه چنان باشد جعبره گويند و شايد ازآن‌روى كه اندامش كوتاه و ستبر بوده لقب جعبرى به او داده‌اند .

جعد :

با فتح اوّل و سكون عين بىنقطه در چند معنى به كار رفته است . موى مرغول ( پيچ و تاب‌دار ) مرد گرداندام و كوتاه ، مرد دهنده و نادهنده و از لغات اضداد است . و جعد اليد كنايت از بخيل باشد و جعد لقب ابو بكر محمّد بن عثمان بن مسيح شيبانى نحوى است از افاضل نحويان و از اصحاب ابن كيسان و صاحب كتاب الالفات و كتاب الناسخ و المنسوخ و كتاب معانى القرآن و كتاب القراءات و كتاب المختصر در نحو و كتاب الهجاء و كتاب العروض و كتاب خلق الانسان و كتاب الفرق و متوفّى سيصد و بيست و چند .

جعدة :

با ضبط پيش با زيادتى تا در آخر آن در چندين معنى به كار رفته است برّهء ماده ، مرد گرداندام ، گياهى خوش‌بوى كه بر كنار رودها
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 146 | سيد على اكبر برقعى قمى