تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و كتاب القواعد و غير اين‌ها . و نظمش نيز نيكو و پخته است و اين ابيات از اوست :
غنينا بنا عن كلّ من لا يريدنا * و ان كثرت اوصافه و نعوته و من صدعنا حسبه الصد و القلى * و من فاتنا يكفيه انا نفوته
و در سال 786 او را كشتند و آنگاه او را به دار آويخته و آنگاه بدنش را بسوزانيدند و تعصّب از اين‌گونه جنايتها بسيار دارد به حكم اينكه يوسف ابن يحيى محضرى نوشت و معتقدات شنيعه‌اى كه به شيعه بستگى نداشت در آن ثبت كرد و به شهيد نسبت داد و جمعى نيز شهادت خود را در ذيل آن نوشتند و قضات بيروت و صيدا و قاضى دمشق نيز بر قتلش فتوا دادند و به شرحى كه گذشت او را شهيد كردند ! و عجب‌تر اين است كه شهيد حكم قضات را ازاين‌روى كه بر غايب حكم داده‌اند ناتمام شمرد و گفت غايب را رسد كه حجّت خود را بگويد و اين سخنى است كه عقل و شرع آن را پذيرفته‌اند ، با اين وصف از او نپذيرفتند و او را كشتند . و نيز از آن قريه است شيخ محمّد بن محمّد بن مساعد بن عياش جزّينى عاملى ، معاصر شهيد ثانى و صاحب كتاب مقتل الحسين و كتاب الادعية المأثورة و سيّد علىّ ابن حسين صائغ حسينى عاملى جزّينى در شمار فقيهان و شاگرد شهيد ثانى و استاد شيخ حسن صاحب معالم و صاحب كتاب شرح شرايع و شرح ارشاد و غير اين‌ها . و شيخ حسن مذكور در مرثيت او قصيدتى نظم كرد و اين بيت از آن قصيده است :
لقد فقدنا من الارشاد تبصرة * و فرد درس بيان بعده لمعا
و غير اينان از اعلام جزّين .

جسرى :

با كسر اوّل و سكون دوّم منسوب است به جسر بن محارب بن حفصه كه پدر تيره‌اى از قبيلهء قضاعه است و عايذ بن سعيد جسرى از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و مستشهد در جنگ صفّين سال 37 به دو منسوب است و جسر به معنى پل است .

جسرينى :

با كسر اوّل و سكون دوّم منسوب است به جسرين و آن نام قريه‌اى است در غوطهء دمشق و محمّد بن هاشم بن شهاب جسرينى از محدّثان عامّه بدان منسوب است .

جشمى :

با ضمّ اوّل و فتح شين منسوب است به جشم و بنو جشم تيره‌هاى متعدّدى در عربند ، از جمله : جشم هوازن كه به جشم بن معاوية بن بكر ابن هوازن رسد . و از جمله : جشم مضر كه به جشم ابن قيس بن سعد بن عجل بن لحيم بن بكر بن وائل رسد . و از جمله : جشم همدان كه به جشم بن حيوان ابن خرف بن همدان رسد . و از جمله : جشم تغلب كه به جشم بن بكر بن حبيب بن عمرو بن غنم بن تغلب رسد . و از جمله : جشم ثقيف كه به جشم بن ثقيف رسد و به هريك از تيره‌ها جمعى منسوبند . و جشم به معنى شكم و سينه است . نيز استخوانهاى پهلو كه سينه را دربر دارد .

جصّاص :

با فتح اوّل و تشديد صاد بىنقطه گچ‌كار و گچ‌پز را گويند و آن لقب ابو بكر احمد ابن على رازى است در شمار فقيهان كه در بغداد بزيست و كتاب شرح احكام القرآن و شرح اسماء اللّه الحسنى و غير اين‌ها بپرداخت و در سال 370 درگذشت . و ابن جصّاص كنيت مشهور ابو يعقوب اسحاق بن عمار است از موالى يمن و از راويه‌هاى اشعار عرب . و كسائى گفت : « من از ابن جصّاص شعر
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 145 | سيد على اكبر برقعى قمى