ناز كنى ناز كشندت بجان * دل طلبى زود دهندت روان
الابيات
كه نوبت پيرى و زمينگيرى تمام هوسها برود و جز حسرت و ندامت چيزى باقى نگذارد
افسوس كه نامه جوانى طى شد * وان تازه بهار شادمانى دى شد
آن مرغ طرب كه نام او بود شباب * فرياد ندانم كه كى آمد كى شد
پس جوانان بايد بيدار و هوشيار باشند كه در فصل جوانى خوشبختى و سعادتشان را از دست ندهند بديهى است كه خطر طغيان احساسات براى نسل جوان از ساير طبقات بيشتر است زيرا ازيكطرف با فرارسيدن دوران بلوغ تمايل جنسى و سائر خواهشهاى عاطفى در ضميرشان بشدت بيدار مىشوند و آنان را ازهرجهت تحت تأثير خود قرار مىدهند و از طرف ديگر عقل نوجوانان كه هنوز برشد نهائى و كمال طبيعى و اكتسابى خود نرسيده است مانند دوران كودكى ضعيف و ناتوان است و در مقابل امواج نيرومند احساسات قدرت ايستادگى و مقاومت ندارد بديهى است در چنين شرائطى جوانان پيوسته در پرتگاه خطر قرار دارند و با كمترين غفلت ممكن است سقوط كنند و به بزرگترين حادثه نامطلوب دچار شوند اگر يكى از انگيزههاى عاطفى جوانان تهييج شود اگر يكى از تمايلات نفسانى آنان طغيان نمايد مزاجشان را با سرعت و بهسختى طوفانى مىكند و چون بسبب خامى و نارسائى عقل از مصلحتانديشى و مآلبينى هم عاجزند در آن موقع حساس ممكن است به كارهاى خلاف مصلحت و احيانا بجرائم خطرناكى دست بزنند كه هرگز قابل جبران نباشد و براى هميشه خود را سيهروز و بدبخت كنند روان زودرنج و حساس جوانان مانند انبار باروتى است كه مستعد اشتعال است كافى است با يك جرقه منفجر شود و شعلههاى سوزانش خرمن سعادت خود و اطرافيانش را خاكستر كند در
شهره
دختر مسكه بنت فضه خادمه صديقه طاهره سلام اللّه عليها قصه اين شهره دختر