و اين جمله چاپ و منتشر شده است و مقالات بسيارى كه هنوز چاپ نشده است .
سپس صاحب در المنثور مقالهاى كه دربارهء خنساء القا كرده ذكر مىكند تا اينكه مىگويد صاحب ترجمه در سال 1885 ميلادى با شوهرش بمصر آمدند و شب و روز به مطالعه و تاليف كتب مشغول شد تا اينكه در سال هزار و سيصد و شش هجرى درگذشت .
مريم
بنت يعقوب الانصارى ساكن اشبيلية اين زن سرآمد دانشمندان عصر خود بوده و از نجباء و فضلا و شعراء و ادباء عصر خود تقدم داشته معلمه زنان عصر خود بوده عمر طولانى كرده و در اشبيليه شهرت فوقالعاده پيدا كرده و از اشعار او است كه در جواب حميدى نوشته
من ذا يجاريك في قول و في عمل * و قد بدرت إلى فضل و لم تسل
ما لي بشكر الّذي نظمت في عنقي * من اللآلي و ما اوليت من قبل
حلّيتني بحلّي أصبحت زاهية * بها على كلّ انثى من حلّي عطل
للّه أخلاقك الغرّ الّتي سقيت * ماء الفرات فرقّت رقّة الغزل
أشبهت مروان من غارت بدائعه * و أنجدت و غدت من أحسن المثل
من كان والده العضب المهند لم * يلد من النّسل غير البيض و الأسل
و هنگامى كه اوان پيرى و شكستگى سر بگريبان او كرد اين دو شعر بگفت
و ما يرتجي من بنت سبعين حجّة * و سبع كنسج العنكبوت المهلهل
تدبّ دبيب الطفل تسعى على العصا * و تمشي بها مشي الأسير المكبّل
در
نگارنده گويد قواى جوانى بزرگترين نعمتى است كه جوانان قدر او را ندانند و اين جوانى زودگذر را روز و شب بلهو و لعب مىگذرانند چون عنفوان شباب و جوانى را فصل ربيع منقضى شود و هنگام پيرى و ناتوانى برسد ديگر كار از كار گذشته
تا بود اسباب جوانى بتن * روى چه گل باشد و تن ياسمن
شيفتگان ديده برويت نهند * رخت هوس بر سر كويت نهند