نديدهام تو مىبينى كه او را بگورستانش برند پس اين چه سؤالى است كه مىكنى مختصر آن مرد شن را يكباره ابله و احمق بجاى آورده اما ازآنجائىكه شن در قريه سكنى و خانه نداشت روا نديد كه شن را بگذارد كه بجاى ديگر منزل گيرد او را به خانه خود فرود آورد و او دخترى داشت طبقه نام از پدر پرسيد مهمانت كيست گفت مردى است به نهايت ابله و احمق چون رفيق راه بود نپسنديدم كه او در موطن ما بجاى ديگر فرود آيد دختر گفت حمق او از چه مقول است آن مرد سؤالهاى شن را تقرير نمود طبقه گفت اى پدر اين مرد حكيم دانشمندى است تو مراد او را نفهميدى
اينكه گفت مرا مىبرى يا من ترا مقصود او اين بود كه سخن مىگويى يا من بگويم تا مشغول شويم و بدون كسالت راه را طى كنيم و اينكه گفت حاصل درو شده و خرمن كرده را گفت آيا صاحبان آن اين خرمن را خوردهاند يا نه مقصودش اين بود كه آيا اين را سلف فروختند و قيمتش را خوردند يا نه و اينكه جنازه را مىپرسيد زنده است يا مرده مرادش اين بود كه اين متوفى فرزندى خلف دارد كه نام او را زنده گذارد يا نه آن مرد چون اين سخنان شنيد نزد شن آمد و پس از چند جمله به او گفت مىخواهى سؤالات عرض راه تو را شرح دهم گفت بده چون شنيدهها را اظهار كرد شن گفت اينها را تو خود ندانستهاى بگو گوينده آن براى تو كيست گفت دخترى دارم طبقه نام او اين تعبيرات را براى من نمود شن گفت من در جستجوى چنين دخترى بودم و اينك او را خواستگارى مىكنم آن مرد راضى شده عقد و ازدواج منعقد شده و شن طبقه را بقبيله خود برد و اهل قبيله از هوش و ذكاوت طبقه تعجب كردند گفتند وافق شن طبقه خيرات
و در اين معنى متاخرين مىگويند وافقه و اعتنقه و بعضى گفتند كه شن بمعنى قرابة كوچك است و طبقه سرپوش او است و در حق هر دو چيز موافق گويند وافق شن طبقه فصار مثلا
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٣٦