إنّ الإمام ابن الخطيب له ثيوب عاصية * كلّا لئن لم ينته لنسفعا بالنّاصية
خواهر احمد
المرينى منقول از تحفة الاريب است كه در سال 496 اهالى شهر فاس از حكمران خود احمد المرينى بابو فارس عبد العزيز كه بجاى پدر خود در تونس سلطنت مىكرد شكايت نمودند او با جمعيتى كافى حركت كرده آمد فاس را محاصره كرده همين خواهر احمد المرينى از قلعه بيرون آمد و خود را بحضور ابو فارس رسانيد و كريمهء انّك ميّت و انّهم ميّتون را طورى خواند كه عدم وفا و بقاى دنيا محسوس و آشكار پيش نظر ابو فارس نمودار آمد از جرم احمد درگذشت و او را در حكومت خود باقى گذاشت و با عساكر خود به طرف تونس عطف عنان نمود
بانوئى كه از فراق شوهر خود جان سپرد
منقول از تزيين الاسواق است كه زنى شوهر خود را بسيار دوست مىداشت اتفاقا آن مرد درگذشت و زن زايدالوصف مغموم و محزون گشت بر سر قبر شوهر مقيم گشت و با گريه و زارى روز بشام مىآورد و در بين گريه اين ابيات مىسرود
كفى حزني إنّي اروح بحسرة * و أغدو على قبر و من فيه لا يدري
فيا نفس شقيّ جيب عمرك عنده * و لا تبخلي باللّه يا نفس بالعمر
فما كان يأبى أن يجود بنفسه * لينقذني لو كنت صاحبة القبر
يعنى براى حزن و اندوه من كافى است كه با حسرت شب را بروز مىآورم بر سر قبرى كه در آن قبر كسى است كه از حال من خبر ندارد اى نفس گريبان عمر مرا پاره كن و ترا به خدا سوگند مىدهم بخل نكن چه آنكه ابا ندارد و باك ندارد كه نفس خود را بذل بنمايد به جهت اينكه راحت بشود از اين حزن و اندوه اين بگفت و جان سپرد