امارت مشار اليها را تصديق و امضا نمود و گفت دختر ترا خود تزويج نمايم و دو كرور درهم پول نقره شيربها داد و در سال 381 امر مزاوجت صورت گرفت چون بحضور خليفه معتضد رسيده نقاب از چهره برداشت و بدور انداخت خليفه سبب پرسيد قطر الندى گفت يا امير المؤمنين لان وجهى ان كان حسنا كنت اول من راه و ان كان قبيحا كنت اول من و اراه خليفه از جواب قطر الندى خيلى مسرور گرديد و از فصاحت و ذكاوت او خورسند شد .
قمر
از نساء مشهور سلسله قاجاريه و در خدمت مرحوم شاهزاده عليشاه ظل السلطان بوده و اشعارش خالى از لطف و ملاحت نيست اين دو بيت از او است
نمىدانم چرا پيش رقيبان * سخن پرسند از عاشق حبيبان
اندر سر كوى تو بسى منتظرانند * شايد ز ره لطف تو از خانه درائى
خ
قمر
جاريهاى بوده بغداديه صاحب صباحت و جمال و فصاحت و كمال شوخ و هنرمند سخنسرا و دلبند ، ابراهيم بن حجاج اللحمى يا لخمى از ملوك اشبيلية او را باندلس آورده بنابراين از اديبهاى اندلس بشمار مىآيد اشعار ذيل از افكار اوست
آها على بغدادها و عراقها * و ظبائها و السّحر في أحداقها
و محالها عند الفرات بأوجه * تبدو أهلّتها على أطواقها
متبخترات في النّعيم كأنّما * خلق الهوى العذرى من أخلاقها
نفسى الفداء لها فأىّ محاسن * في الدّهر تشرق من سنا إشراقها
دو بيت ذيل را نيز او گفته و دليل است كه نزد ابراهيم بن حجاج منزلتى بهم رسانيده و روزگار خوشى داشته است .
ما في المغارب من كريم يرتجى * إلّا حليف الجود إبراهيم