تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
ندارم اشگ تأثر ريختم گريه كردم گريه آن‌كسىكه در زندگى از داشتن دوستان باوفا كم‌نصيب است گريه آن‌كسىكه هدف تيرهاى روزگار قرار گرفته تيرهايى كه هرگز بخطا نمىرود و پىدرپى درد و رنجش احساس مىشود . اتفاقا در يكى از شبهاى تاريك آخر ماه كه به طرف منزلم مىرفتم راه را گم كردم و ندانسته بمحله دورافتاده و بكوچه‌هاى تنگ و وحشتناك رسيدم در آن ساعت از شدت ظلمت چنين احساس كردم كه در درياى سياه بىكرانى كه دو كوه بلند تيره آن را احاطه كرده است در حركتم و امواج سهمگينش گاهى بلند مىشود و بجلو مىآيد و گاهى فروكش مىكند و به عقب برمىگردد هنوز بوسط آن درياى تيره نرسيده بودم كه از يكى از آن منازل ويران صدائى شنيدم و رفت‌وآمدهاى اضطراب‌آميزى احساس كردم كه در من اثرى بس عميق گذارد با خود گفتم اى عجب كه اين شب تاريك چه مقدار اسرار مردم بينوا و مصائب غم‌زدگان را در سينه خود پنهان كرده است من از پيش با خداى خود عهده كرده بودم كه هرگاه مصيبت‌زده‌اى را ببينم اگر قادر باشم ياريش كنم و اگر عاجز باشم با اشگ و آه خود در غمش شريك باشم به‌همين‌جهت راه خود را به طرف آن خانه گرداندم و آهسته در را زدم كسى نيامد دفعه دوم بشدت كوبيدم در باز شد ديدم دختر بچه‌ايست كه در حدود ده سال از عمرش رفته و چراغ كم‌فروغى بدست دارد در پرتو نور خفيف دخترك را ديدم لباس مندرسى دربرداشت ولى جمال و زيبائيش در آن لباس مانند ماه تمام بود كه در پشت ابرهاى پاره‌پاره قرار گرفته باشد . از دختربچه سؤال كردم در منزل شما بيمارى داريد در كمال ناراحتى و نگرانى كه نزديك بود قلبش بايستد جواب داد اى مرد پدر مرا درياب در حال جان دادن است اين جمله را گفت و براى راهنمائى من به داخل منزل روان شد پشت سرش رفتم مرا در بالاخانه‌اى برد كه يك در كوتاهى بيشتر نداشت داخل شدم ولى چه اطاق وحشت‌زائى چه وضع رقت‌بارى در آن موقع گمان مىكردم كه از جهان زنده بعالم مرده‌گان آمده‌ام و در نظر من آن بالاخانه كوچك چون گور و آن بيمار چون ميّتى جلوه مىكرد نزديك بيمار آمدم پهلويش نشستم بىاندازه ناتوان شده بود گوئى پيكرش يك قفس استخوانى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 107 | شيخ ذبيح الله محلاتى