و لها ايضا :
شنيدهايد ميان دو قطره خون چه گذشت * كه از مناظره يك روز بر سر گذرى
يكى بگفت بدان ديگرى كه خون كه اى * جواب گفت فتادم ز دست تاجورى
بگفت من بچكيدم ز پاى خاركنى * ز رنج خوار كه رفتش به پا چه نيشترى
جواب داد ز يك چشمهايم هر دو چه غم * چكيدهايم اگر هر دو از تن ديگرى
هزار قطرهء خون در پياله يكرنگند * تفاوت رك و شريان نمىكند اثرى
ز ما دو قطرهء كوچك چه كار خواهد ساخت * بيا شويم يكى قطرهء بزرگترى
براى سعى و عمل باهم اتفاق كنيم * كه ايمنند چنين رهروان ز هر خطرى
در اوفتيم ز رودى ميان دريائى * گذر كنيم ز هر چشمهاى و جوب و جرى
بخنده گفت ميان من و تو فرق بسى است * توئى ز دست شهى من ز پاى كارگرى
براى همرهى و اتحاد همچه منى * خوشت اشك يتيمى و خون رنج برى
تو از فراق دل و عشرت آمدى بوجود * من از خميدن پشتى و زحمت كمرى
ترا بمطبخ شه پخته شد هميشه طعام * مرا بر آتش آهى و آب چشم ترى
تو از فروغ مى ناب سرخرنگ شدى * من از نكوهش خارى و سوزش جگرى
مرا بملك حقيقت هزار كس بخرد * چرا كه در دل كان ولى شدم گهرى
قضا و حادثه نقش من از ميان نبرد * كدام قطرهء خون را چنين بود هنرى
در اين علامت خونين نهان دو صد دريا است * ز ساحل همه پيدا است كشتى ظفرى
يتيم و پيرهزن اينقدر خون دل بخوردند * اگر بخانهء غارتگرى فتد شررى
درخت جور و ستم هيچ برك و بار نداشت * اگر كه دست مجازات مىزدش طبرى
بريهه
دختر جعفر كذاب زوجهء موسى المبرقع در نزد شوهرش در قم در محلهء موسويان نزديك قبر حمزة بن موسى بن جعفر مدفون گرديد .